تبلیغات
مذهبی-اجتماعی-علمی-انتقادی(سید سعدی علوی) - حضرت امام رضا علیه السلام
فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر
مذهبی-اجتماعی-علمی-انتقادی(سید سعدی علوی)


ابزار و قالب وبلاگ

بهترین سریال صدا و سیما در ایام ماه مبارک رمضان کدام است؟








وصیت شهدا
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :




  • Powered by WebGozar


اى رضا مظهر اسماى الهى به عدد
خرم آن نامه كه با نام تو گردد آغاز
بر عجم تافت چو خورشید ولایت ز عرب
پرچم كشور ما یافت از او زیب و طراز
مغتنم مقدم مهمان گرامى شمرید
كه ولى نعمت ما آمده از راه دراز
دكتر رسا
دهمین معصوم و هشتمین امام شیعیان حضرت على بن موسى (ع ) ملقب به (رضا) مى باشد.
حضرت رضا (ع ) در روز یازدهم ذیقعده سال 148 هجرى در مدینه چشم به جهان گشود. مادر بزرگوارش (تكتم ) بود كه او را (نجمه ) نیز مى نامیدند.
پس از شهادت امام هفتم ، حضرت موسى بن جعفر (ع ) در زندان بغداد، به امر خدا و معرفى پدران بزرگوارش در سن 35 سالگى عهده دار مقام امامت و رهبرى مسلمانان و نگهبانى و نشر معارف و حقایق اسلام گردید.
حضرت ابوالحسن الرضا (ع ) در آغاز امامت با هارون الرشید و پس از وى با پسرش امین و سرانجام با ماءمون همزمان بود.
محل اقامت آن حضرت مدینه بود و از آنجا به عراق و ایران آمد.
دوران امامت آن حضرت مجموعا 20 سال بود كه ده سال اول مقارن خلافت هارون و 5 سال بعد با خلافت امین و 5 سال آخر با دوره خلافت ماءمون در خراسان سپرى شد، و سال شهادت حضرت رضا (ع ) 203 هجرى بوده است ، بنابراین عمر شریف آن حضرت 55 سال مى باشد.
پس از مرگ هارون ، بین دو پسرش امین و ماءمون اختلافات شدیدى بروز كرد، كه سرانجام با جنگهاى خونین و كشته شدن امین اختلاف به آرامش ‍ ظاهرى انجامید، و ماءمون توانست به قدرت برسد و زمام حكومت كشورهاى اسلامى را به دست گیرد.
خلفاى عباسى نسبت به آل على (ع ) یعنى سادات علوى رفتارى بسیار خصمانه داشتند. قیامهاى پى در پى سادات علوى دستگاه خلافت را در چند گاه یكبار به نوعى تهدید مى كرد، اگر چه امامان بزرگوار و جانشینان حقیقى پیامبر مكرم اسلام با این نوع قیامهاى خونین همراهى نمى كردند، امّا دستگاه فاسد خلافت كه بساط اشرافى هزار و یكشب و بسیار تجملى گسترده بودند، و در خوش گذرانى غوطه ور بودند، با این قیامها دچار تزلزل و وحشت مى گردیدند. پیروان ائمه اطهار (ع ) كه عده شان در آن زمان رو به افزونى گذاشته بود، از دستگاه اشرافى عباسیان روى گردان و بیزار بودند و اطاعت از ائمه اطهار (ع ) را واجب و لازم مى دانستند. بیدادگرى هارون و دیگر خلفاى عباسى نیز موجب شده بود كه ایرانیان میل قلبى عمیقى نسبت به آل على (ع ) پیدا كنند.
از جمله ستمگریهاى خاندان عباسى یكى آن بود كه هارون به والى (فرماندار) خود حمید پسر قحطبه اختیار كامل داده بود، طرفداران شیعه و پیروان آل على (ع ) را هر جا پیدا كنند به قتل برسانند. همین والى ستمگر بى رحم در یك شب 60 هزار از افراد محترم و بیگناه شیعه را كه در زندان بسر مى بردند سر برید و اجساد آنها را در چاه افكند.(92)
و نیز همین حمید بن قحطبه عبداللّه افطس برادر حضرت رضا (ع ) را در زمان هارون به زندان انداخت ، و پسرش یحیى را با آنكه به ظاهر امان داده بود دستور داد هر روز صد تازیانه بزنند، و سرانجام یحیى نوه موسى بن جعفر (ع ) را از گرسنگى كشتند و بدنش را زیر پایه ساختمان نهادند. (93) این كارها باعث افزایش نفرت مردم از دستگاه خلافت عباسى شد.
اگر چه در ابتدا گمان مى رفت ، كه عباسیان در ترویج دین اسلام و محبت و دوستى با فرزندان على (ع ) كه بنى اعمام و خویشان آنها بودند كوشش ‍ كنند، امّا بتدریج و در عمل ، سادگى زندگى پیامبر اكرم (ص ) و خلفاى اولیه و برابرى و برادرى و عدالت و اعتقاد به تقوا و فضیلت و روز رستاخیز در حكومت عباسیان مانند عهد امویان ، دستخوش فراموشى و زوال شد، و همان اعتقادات زمان جاهلى و اشراف منشى هاى دوران جاهلیت در زیر نقاب مسلمان نمایى دوباره زنده شد. تقوا و علم و فضیلت جاى خود را به فخر فروشى هاى قومى و زندگى شاهانه داد. در نتیجه ، ائمه بزرگوار كه قدم جاى قدم رسول اللّه (ص ) و اجداد طاهرین خود مى گذاشتند، و در همه موارد طرفدار عدالت و حق محض و تحقق آرمانهاى اسلامى در جامعه بودند، تحت زجر و آزار و زیر نظر جاسوسان و حكام ستمكار خلفاى ظاهر فریب اموى و عباسى بسر مى بردند. داشتن تقوا و علم و فضیلت براى پیشوایان بزرگوار ما گناه به حساب مى آمد و مورد حسد و كینه خلفاى عباسى قرار مى گرفت .
چرا حضرت رضا علیه السلام به خراسان دعوت شدند؟ 
پس از آنكه امین شكست خورد و به قتل رسید، میدان براى خلافت و فرمانروایى ماءمون - به كمك طرفداران ایرانى اش - آماده شد. در زمان هارون ، ماءمون كه پس از امین برادرش ، مى بایست به خلافت برسد، والى خراسان شده بود. وقتى امین از میدان خلافت رانده شد و ماءمون بر خلافت اسلامى تسلط پیدا كرد، و مركز خلافت را از بغداد به مرو منتقل نمود.
ماءمون براى اینكه به دربار خود حشمت و موقعیت علمى بدهد، و از سوى دیگر نارضایتى طرفداران آل على (ع ) كم كند و جبران ستمگریهاى گذشته را بنماید، به فكر افتاد حضرت رضا علیه السلام را از مدینه به مرو دعوت نماید. ماءمون پس از مشورت با اطرافیان خود، مخصوصا فضل بن سهل كه امور كشورى و لشكرى را در دست داشت و مردى باهوش و استعداد بود، با اصرار و پافشارى از حضرت رضا علیه السلام خواست از مدینه به خراسان بیایند. نظر ماءمون با این دعوت استوارى پایگاه قدرت خود و شاید با كشاندن حضرت رضا (ع ) به دستگاه حكومت وقت تضعیف موقعیت امام علیه السلام بود. ماءمون خود مردى دانشمند و زیرك بود و بیش از همه به دانش وسیع و تقوا و فضیلت امام رضا علیه السلام آگاهى داشت . فضل بن سهل نیز قدرت معنوى امام علیه السلام را مى دانست و آگاه بود كه آوازه دانش و پاكى و صفاى فرزند پیامبر (ص ) به سراسر جهان رسیده و زمینه روحى مردم براى قبول رهبرى امام (ع ) به حد كافى و مساعد فراهم شده است .
پس از تصمیم بر دعوت از آن حضرت ، ماءمون (رجاء بن ابى ضحاك ) را با برخى از درباریان مورد اعتماد خود به مدینه گسیل داشت ، تا حضرت رضا (ع ) را به سفر خراسان وادار نماید. ابتدا حضرت رضا (ع ) دعوت آنان را قبول نفرمود، تا به آنها و مردم بفهماند كه دستگاه حكومت در دعوت از آن حضرت ، چه مقاصد پنهان و آشكارى دارد. عاقبت ، پس از اصرار فراوان ؛ حضرت رضا (ع ) قبول فرمود كه از طریق مكه و عراق به سوى خراسان روان گردد. حضرت رضا (ع ) در مدینه با قبر منوّر جدّ بزرگوارش ‍ رسول اكرم (ص ) و همه اعضاى خانواده و حتى تنها فرزند عزیز و جانشین گرامى اش حضرت امام محمّد تقى جواد علیه السلام وداع فرمود، و داعى سوزناك و شكیب سوز.
موكب و محمل و هودجهاى مجلل كه به دستور دستگاه خلافت فراهم شده و همراهان آن حضرت كه والى مدینه و بزرگان قوم بودند تا بصره با شكوه و عظمت چشمگیرى براه افتادند. ماءمون كه كشتن امین و آوردن سر برادرش را به پایتخت و بر پا كردن جشن و سرور جایزه دادن را مقصد و مقصود خود قرار داده بود، چگونه مى توانست از خلافت چشم بپوشد و آنرا به آل على (ع ) واگذار نماید؟ این امر باور كردنى نبود. امّا آنچه در تجلیل و بزرگداشت حضرت رضا علیه السلام ظاهرا انجام مى داد، وسیله اى براى قدرت و شوكت بخشیدن به خلافتش و كارها و نقشه هایى بود كه به دستور (فضل بن سهل ) وزیر با سیاستش انجام مى داد.
بارى ، امام هشتم (ع ) از طریق بصره ، خرمشهر و اهواز و اراك و قم و رى و نیشابور در دهم شوال سال 201 هجرى به مرو ورود فرمود.
مردم این شهرها مقدم یگانه یادگار رسول خدا (ص ) را از هر جهت گرامى و مغتنم مى دانستند و از فرصت با ارزشى كه پیش آمده بود براى حل مشكلات دینى و دنیایى خود از آن حضرت كمك مى خواستند.
حدیث (( (سلسلة الذهب ) - )) در نیشابور (94)  
مردم نیشابور مشتاق زیارت حضرت رضا (ع ) بودند. از حضرت تقاضا كردند اندكى توقف فرماید تا چهره جذاب و متین آن یادگار رسول را ببینند. امام (ع ) در حالى كه لباس ساده اى بر تن داشت ، در برابر مردم قرار گرفت . مردم در دیدن آن حضرت بى تابانه فریاد شوق برداشتند. دو نفر از حافظان حدیث بنام ابوذرعه و محمّد بن اسلم مردم را به سكوت دعوت مى كردند و كلمات درربار آن حضرت را براى مردم - با صداى بلند - بیان مى فرمودند. حضرت رضا علیه السلام حدیثى را كه مربوط به (توحید و یگانگى ذات حق ) است بدین سان بیان فرمود:
(( (كلمة لا اله الا اللّه حصنى فمن قالها دخل حصنى و من دخل حصنى امن من عذابى ) )) یعنى (كلمه طیبه (( لا اله الا اللّه ) )) دژ استوار من است ، هر كس آن را بگوید در این دژ استوار داخل مى شود، و اگر در آن وارد شد از عذاب روز رستاخیز در امان خواهد بود. (و سپس ‍ هنگامى كه موكب آن حضرت مى خواست به راه افتد، براى تكمیل این سخن والا و ارزنده سر از هودج و كجاوه بیرون آورد.
مردم همه متوجه شدند كه امام (ع ) قصد بیان مطلبى فرموده است .
دیگر بار سكوت بر همه جا حكمفرما شد. امام (ع ) بدنبال حدیث افزود:
(( (و لكن بشرطها و انا من شروطها). ))
یعنى : و امّا به شرط و شروطش (و با اشاره به خود فرمود:) و من از شروط آن هستم .
منظور امام از بیان حدیث قدسى
(95) سه نكته بود:
اول آنكه با نقل نام پدران و اجداد خود كه هر كدام از دیگرى حدیث را روایت كرده اند تا به پیغمبر اكرم (ص ) و اینكه آن حضرت از طریق جبرئیل امین از مقام ربوبى ، این حدیث را شنیده است پدران بزرگوار خود را كه همه امامان شیعه و خلفاى واقعى حق اند به مردم باز گفت و آنها را به یاد مردم آورد.
دوم آنكه ، موضوع یگانه پرستى و خدا پرستى را كه پایه همه اعتقادات است به یاد مردم آورد كه گول طاغوتهاى زمان و زورمندان طاغوت صفت نخورند.
سوم آنكه ، یگانه پرستى واقعى و خالى از شرك و روى و ریا مستلزم و همراه (ولایت ) اهل بیت (ع ) است و تا رهبرى عادلانه در جامعه مسلمانان برقرار نشود، بتها و بت نماها و طاغوتها نخواهند گذاشت توحید در مسیر درست قرار گیرد.
در تاریخ آمده است كه : هنگام نوشتن این حدیث مردم مشتاق آن چنان آمادگى داشتند كه 24 هزار قلمدان در اختیار گرفته بودند، تا در نوشتن كلمات گهربار فرزند پیغمبر (ص ) بكار گیرند.
(96)
در مرو 
هنگام ورود موكب حضرت رضا (ع ) به مرو، ماءمون و فضل بن سهل و عده زیادى از بزرگان دربارى و حكومتى تا چند فرسنگ به استقبال امام (ع ) رفتند. پس از چند روز ماءمون مقصد خود را - كه واگذارى خلافت به حضرت رضا (ع ) بود - با آن حضرت در میان گذاشت تا به خیال خود با یك تیر دو نشانه را هدف سازد: هم قیامهاى علویان را علیه دستگاه حكومت از بین ببرد یا از آن بكاهد و هم با وارد كردن حضرت رضا (ع ) به دستگاه حكومتى كه همیشه مورد انتقاد و بد گویى آل على (ع ) بود و كارگردانان حكومت را ناپاك و آلوده مى دانستند، از وجهه معنوى و تقوایى امام (ع ) بكاهد. و با این نقشه همبستگى مذهبى علویان و شیعیان آل على (ع ) را از بین ببرد، تا دیگر خطرى دستگاه خلافت را تهدید ننماید. بعد ماءمون و دار و دسته اش با خیال راحت به حكمرانى خود ادامه خواهند داد.
ولى حضرت رضا (ع ) - بر خلاف انتظار ماءمون و فضل بن سهل و دنیا پرستان متملق - از پذیرفتن این پیشنهاد امتناع فرمود.
حضرت رضا (ع ) از دستگاه فاسد و نابسامان خلفاى عباسى و از بخشش هاى فراوان و افراطهایى كه از نیم قرن پیش در دستگاه اشرافى عباسیان آغاز شده بود و به عنوان (حق السكوت ) به این و آن داده مى شد و انحراف محور حكومت از مسیر حق و حقیقت ، در زیر نقاب مسلمان نمایى و دیندارى و سپردن كارهاى مهم اسلامى و حكومتى به دست افراد فاسد و زراندوز و ریاكار كاملا آگاه بود، چنین وضع نابسامانى را چگونه ولى حق و امام معصوم مى توانست تحمل كند؟
امام (ع ) وقتى زمام حكومت را به دست مى گیرد كه بتواند دست ستمگرى را از سر مظلومى كوتاه كند و ستمدیده اى را به حقش برساند، حق را به حقدار باز پس دهد و الاّ باید حكومت و خلافت را رها سازد.
ولایت عهدى 
وقتى ماءمون از پذیرفتن خلافت بوسیله امام (ع ) ناامید شد، با مشاوران خود طرح دیگرى انداخت تا بتواند كارهاى خوب و بدش را با رضایت ضمنى امام رضا (ع ) جنبه اسلامى و بر حق بدهد و مردم را اغفال نماید. چه كند؟ خوب است از امام (ع ) بخواهد كه ولایت عهدى ماءمون را بپذیرند و البته بعد از ماءمون زمامدار امور مسلمین شوند. امّا امام (ع ) به این پیشنهاد رضا نمى دهد. چه باید كرد؟ ناچار ماءمون با اصرار زیاد حضرت رضا (ع ) را به قبول ولایت عهدى وادار مى كند. حضرت رضا (ع ) با این شرط كه در عزل و نصب و دیگر كارهاى حكومتى دخالتى نفرماید و این قبیل امور را به حاكمان و زمامداران حكومتى واگذار نماید ولایت عهدى را مى پذیرند.
ماءمون
(نوشته اى ) به خط و مهر خود در نهم رمضانسال 201 هجرى نوشت و در آن حضرت رضا (ع ) را به عنوان مظهر پاكى ، تقوا، دانش وپاكدامنى معرفى كرد، و بعد نوشت كه تمام مسلمانان باید بیعت خود را ابتدا با امیرالمؤمنین ( ماءمون ) و سپس با على بن موسى (ع ) استوار سازند.
حضرت رضا (ع ) در پشت آن نوشته با خط خود مطالبى بدین شرح نوشت :
(ستایش خاى جهان را كه آنچه بخواهد مى كند و قضا و حكم او را رد كننده اى نیست . او از خیانت چشمها و اسرار پنهانى سینه ها آگاه است و درود خدا بر محمّد (ص ) كه آخرین پیامبرش مى باشد، و بر آل او كه پاكان و نیكانند.)
سپس در روز دهم ماه رمضان سال 201 ه‍ همه بزرگان كشورى و لكشرى دست بیعت به آن حضرت دادند. از این موقع دستور داده شد كه لباس سیاه كه شعار عباسیان است به لباس سبز و شعار سبز كه شعار آل على (ع ) و سادات علوى است مبدل شود.

نوشته شده توسط : سید سعدی علوی