تبلیغات
مذهبی-اجتماعی-علمی-انتقادی(سید سعدی علوی) - ذبح اسماعیل
فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر
مذهبی-اجتماعی-علمی-انتقادی(سید سعدی علوی)


ابزار و قالب وبلاگ

بهترین سریال صدا و سیما در ایام ماه مبارک رمضان کدام است؟








وصیت شهدا
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :




  • Powered by WebGozar


476) ذبح اسماعیل

حضرت ابراهیم علیه السلام از ساره صاحب فرزند نمى شد. ساره كنیزش هاجر را به او بخشید تا شاید فرزندى بیاورد. اتفاقا اسماعیل از هاجر بدنیا آمد. براى ساره بسیار سخت بود. زیرا احساس مى كرد ابراهیم به هاجر و فرزندش بیشتر از او توجه دارد. پس از ابراهیم خواست تا هاجر و اسماعیل را به نقطه دورى ببرد كه آنها را نبیند، شاید آرامش پیدا كند.
ابراهیم خلیل الرحمن به فرمان خداوند سبحان خواهش ساره را پذیرفت . و آن دور را به مكه برد و در سرزمین بى آب و علفى منزل داد.
هنگام بازگشت ابراهیم ، هاجر گفت : اى ابراهیم ، ما را در این بیابان به كه مى سپارى و كجا مى روى ؟
گفت : این فرمان خدا است . پس او تسلیم شد.
ابراهیم در حالى كه از یكسو نگران حال زن و فرزند بود، و از سوى دیگر به خدا ایمان و اطمینان داشت ، برگشت ، و گفت :
رَبَّنا اِنّى اَسكَنتُ مِن ذُرِّیَّتى بِوادٍ غَیرِ ذى زَرعٍ عِندَ بَیتِكَ المُحَرَّمِ، رَبَّنا لِیُقیمُوا الصَّلوةَ فَاجعَل اءَفئِدَةً مِنَ الناسِ تَهوى اِلَیهِم وَارزُقهُم مِنَ الثَّمَراتِ، لَعَلَّهُم یَشكُروُنَ(276)
حضرت ابراهیم همسر و فرزند خویش را فراموش نكرد. و گهگاهى به دیدن آنها مى آمد. مدتى گذشت . اسماعیل جوان برومندى شد. ابراهیم در عالم رؤ یا ماءموریت ذبح اسماعیل را پیدا مى كند.
چه امتحان بزرگى ، ذبح فرزند، تنها فرزندى كه پس از سالها انتظار نصیب او شده است .
ابراهیم به قصد اجراء فرمان الهى به سوى اسماعیل حركت كرد و این فرمان را به او ابلاغ نمود:
فَلَما بَلَغَ مَعَهُ السَعىَ قالَ یابُنَىَّ اِنّى اءَرى فِى المَنامِ اءَنّى اءَذبَحُكَ فَانظُرماذاتَرى ، قالَ یا اَبَتِ افعَل ماتُؤ مَرُ سَتَجِدُنى اِن شاءَ اللهُ مِنَ الصابِرینَ(277)
آرى اسماعیل گفت : پدر جان ریسمان را محكم ببند تا دست وپا نزنم ، و در اجراء فرمان سست نشوى و از پاداش من نیز كاسته نشود. پیراهنم را بیرون آر تاخون آلود نشود. زیرا مى ترسم اگرمادرم پیراهن آغشته به خون مرا ببیند، عنان صبر از كف بدهد.
پدر جان لبه كارد را تیزكن تاسریع ببرد و تحملش برایم آسان گردد.
پدر جان : پیراهنم را براى تسلى دل مادرم ببر.
پدر جان : صورت مرا برخاك نه ، تا زمانى كه چشمت به چشمم مى افتد رحم و شفقت تو سبب نشود در امتثال فرمان الهى تردید به خود راه دهى .
ابراهیم كارد را تیز كرد، و فرزند را روى زمین خواباند. نگاهى به كارد تیز، ونگاهى به گلوى لطیف اسماعیل ، اشكش بى اختیار جارى شد، با همه سختى وتوان ، كارد را بر گلوى فرزند گذاشت . ولى كارد نمى برید. بار دوم وسوم تیغ كارگر نشد و رگهاى گلوى اسماعیل را قطع نمى كرد. تا اینكه خطاب رسید:
فَلَما اَسلَما وَ تَلَّهُ لِلجَبینِ * وَ نادَیناهُ اَن یا اِبراهیمُ * قَد صَدَّقتَ الرُّءیا اِناكَذلِكَ نَجزِى المُحسِنینَ * اِنَّ هذا لَهُوَ البَلاءُ المُبینُ * وَ فَدَیناهُ بِذِبحٍ عَظیمٍ * وَتَرَكنا عَلَیهِ فى الآخَرینَ * سلامٌ عَلى اِبراهیمَ * كَذلِكَ نجزى المُحسِنینَ.(278)


477) عیادت بیمار

دوستى از دوستش عیادت كرد و حالش را پرسید.
گفت : چند روزى است تب دارم و گردنم نیز درد بسیار مى كند. ولى خداى را شكر مى گویم بحمداللّه ، تبم شكسته ، ولى گردنم هنوز درد مى كند.
گفت : انشاء الله آن هم به زودى خواهد شكست .



478) مال كثیر

متوكل عباسى سخت بیمار شد، نذر كرد اگر بهبود یابد، مال كثیرى صدقه بدهد. چون سلامت خود را باز یافت ، از علماء پرسید: مال كثیر چه مقدار است تا به نذر خود وفا كنم . جوابهاى مختلفى مطرح شد، و متوكل متحیر ماند.
سر انجام از امام هادى علیه السلام پرسید.
حضرت فرمود: هشتاد درهم تصدق دهد.
متوكل از سبب حكم سؤ ال كرد.
امام فرمود: خداوند متعال به پیامبرش فرمود: لَقَد نَصَرَكُمُ اللهُ فى مَواطِنَ كَثیرَةٍ مواطن را شمردیم ، هشتاد مورد شد. و خداوند آنرا كثیرة نامید.
پس متوكل خوشحال گشت و هشتاد درهم صدقه داد.


479) موعظه مسیح

حضرت عیسى بن مریم : خداوند تبارك و تعالى مى فرماید:
بنده با ایمان من وقتى دنیا را از او برگردانم و در زندگى دچار تنگدستى و مشقت گردد، غمگین و محزون مى شود، در حالى كه این محبوبترین و نیكوترین حال او نسبت به من است ودر این حال او بسیار به من نزدیك است .
و هرگاه در دنیا به او وسعت دهم و روزى او را فراخ نمایم ، شادمان و مسرور مى گردد، در حالى كه آن مبغوض ترین و بدترین حال او نسبت به من است ، و در آن حال او از من بسیار دور است .(279)


480) پسند جانان

یكى وصل و یكى هجران پسندد

 

یكى درد و یكى درمان پسندد

 

من از درمان ودرد و، وصل و هجران

 

پسندم آنچه را جانان پسندد

 

گر آزرده گر، مبتلا مى پسندد

 

چه خوشتر از این ، كوبه ما مى پسندد

 

چه دانیم ناخوش كدام است یاخوش

 

خوش است آنچه برما، خدا مى پسندد

 

چرا پاى كوبم ، چرا دست یازم

 

مرا خواجه بى دست و پا مى پسندد

 

طبیبا به درمان دردم چه كوشى ؟

 

مرا درد، او بى دوا مى پسندد




نوشته شده توسط : سید سعدی علوی