تبلیغات
مذهبی-اجتماعی-علمی-انتقادی(سید سعدی علوی) - لباس خشن براى خدا و لباس نرم براى مردم
فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر
مذهبی-اجتماعی-علمی-انتقادی(سید سعدی علوی)


ابزار و قالب وبلاگ

بهترین سریال صدا و سیما در ایام ماه مبارک رمضان کدام است؟








وصیت شهدا
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :




  • Powered by WebGozar


لباس خشن براى خدا و لباس نرم براى مردم  

كامل مدنى جهت پرسش از مسائلى خدمت امام حسن عسكرى علیه السلام شرفیاب شد. مى گوید:
وقتى محضر امام رسیدم ، دیدم لباس سفید و نرمى بر تن دارد. با خود گفتم حجت و ولى خدا لباس نرم و لطیف مى پوشد آن وقت به ما دستور مى دهد كه با برادران خود مساوات كنید و حال آنان را رعایت نمایید و از پوشیدن چنین لباسى ما را باز مى دارد.
در این موقع حضرت آستین هاى خود را بالا زد، دیدم لباس سیاه رنگ خشن در زیر لباس نرم پوشیده ، در حال تبسم فرمود:
اى كامل هذالله و هذا لكم : این لباس زیرین خشن براى خداست و این لباس ‍ نرم كه از رو پوشیده ام براى شما است .(92) آرى ! در تمامى كارها باید رضایت خدا را در نظر گرفت و شخصیت ظاهرى را نیز حفظ كرد.

توطئه اى كه خنثى شد 

یعقوب پسر یاسر مى گوید: متوكل عباسى بارها مى گفت :
كار ابن الرضا (امام هادى ) مرا عاجز كرده ، هر چه كوشش كردم شراب بنوشد و در مجلس شراب من بنشیند، نپذیرفت . دیگر فرصتى هم ندارم او را به این كار بكشانم .
گفتند:
اگر درباره او چنین فرصتى ندارى مهم نیست . در عوض برادرش موسى شراب خوار و اهل ساز و آواز است ، مى خورد و مى نوشد و عشقبازى مى كند. خوب است بفرستید او را از مدینه بیاورند ما كار را بر مردم مشتبه مى كنیم . او را فرزند رضا معرفى كرده و مشهورش مى نماییم . (و مى خواستند از این راه بر موقعیت امام هادى علیه السلام لطمه وارد كنند.)
متوكل كسى را با نامه پى موسى فرستاد، او را با تعظیم و احترام وارد بغداد كردند و همه بنى هاشم و سران لشكرى و كشورى به استقبالش ‍ رفتند.
متوكل تصمیم داشت وقتى موسى وارد بغداد شد املاكى به وى واگذار كند و ساختمان عالى برایش بسازد. ساقیان شراب و زنان نوازنده نزد او بفرستد، پس از تكمیل وسایل عیش و نوش ، خود نیز در آنجا به دیدنش ‍ برود.
موسى كه وارد شد، امام هادى علیه السلام در سر پل وصیف كه معمولا در آن محل از واردین استقبال مى شد با موسى ملاقات كرد و بر وى سلام گفت و احترامش نمود و به او گوشزد كرد و فرمود:
متوكل تو را خواسته تا حرمتت را بشكند و قدر و منزلت تو را پایین آورد و تو را بى ارزش كند. مبادا به او بگویى كه من اهل شراب هستم و شراب مى خورم .
موسى گفت :
اگر او مرا براى این غرض خواسته باشد، چاره ام چیست ؟
فرمود:
احترام خود را نگهدار و چنین كارى مكن ! منظور او رسوا كردن شما است . هر چه امام علیه السلام او را موعظه و نصیحت كرد، موسى نپذیرفت . وقتى امام علیه السلام دید موسى زیر بار نمى رود، فرمود:
این را بدان مجلسى را كه متوكل در نظر گرفته ، هرگز آن مجلس را نخواهى دید و به آرزویت نخواهى رسید.
سه سال موسى كه در بغداد بود، هر روز صبح به ملاقات متوكل مى رفت ، مى گفتند:
امروز كار دارد برو فردا بیا. فردا صبح كه مى رفت ، مى گفتند: حالا شراب خورده و مست است . برو فردا بیا! فردا كه مى رفت ، مى گفتند:
امروز مریض است و دارو خورده ، حال ملاقات ندارد. روزها به همین منوال گذشت تا متوكل كشته شد و در نتیجه آنها حتى یكبار با هم در یك مجلس ‍ شراب ، ننشستند.(85)

معجزه هاى پیامبران الهى  

متوكل عباسى خلیفه وقت از هر راه ممكنى امام هادى را اذیت مى كرد، گاهى به بعضى از اطرافیان خود دستور مى داد كه پرسشهاى دشوار بكنند تا شاید او را مغلوب سازند.
روزى به ابن سكیت (86) گفت :
در حضور من ، سؤالهاى دشوارى از ابن الرضا (حضرت هادى ) بكن !
ابن سكیت هم از حضرت پرسید:
چرا خداوند موسى علیه السلام را با عصا و عیسى علیه السلام با شفا دادن كر، كور، پیس و زنده كردن مردگان و حضرت محمد صلى الله علیه و آله را با قرآن و شمشیر به رسالت برانگیخت ؟
امام فرمود:
خداوند موسى علیه السلام را در زمانى با عصا و ید بیضا فرستاد كه علم سحر در میان مردم رونق داشت ، موسى نیز معجزاتى از همان نوع برایشان آورد تا بر سحرشان پیروز گردد.
و عیسى علیه السلام را با شفا دادن كره ، كورها، پیسها و زنده كردن مردگان به رسالت برانگیخت كه در آن زمان مردم از لحاظ علم و طب نیرومند بودند و حضرت عیسى با این معجزات بر آنها به اذن خدا غالب شد.
و محمد صلى الله علیه و آله را در زمانى به قرآن و شمشیر به پیامبرى مبعوث كرد كه عصر شعر و شمشیر بود و پیامبر گرامى با قرآن تابناك و شمشیر بران بر شعر و شمشیر آنها پیروز گردید.
سپس ابن سكیت پرسید:
اكنون بر مردم حجت چیست ؟
امام فرمود:
عقل انسان ، كه به وسیله آن ، كسى را كه به خدا دورغ مى بندد، مى توان شناخت و تكذیبش نمود.(87) همچنان كه راستگو را نیز به وسیله عقل مى توان شناخت .


(69) امام حسن عسكرى علیه السلام از دیدگاه دوست و دشمن  

یكى از دشمنان سر سخت اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله به نام احمد بن عبیدالله (88)، مى گوید:
من در سامرا كسى را در وقار، پاكدامنى و بزرگوارى همانند حسن عسكرى باشد، ندیدم . او نزد همگان محترم و بر همه كس مقدم بود.
روزى در مجلس پدرم بودم كه براى رسیدگى به شكایات مردم نشسته بود، ناگهان دربان وارد شد و گفت :
ابن الرضا(89) بر در خانه منتظر است . پدرم با صداى بلند گفت :
اجازه بدهید وارد شود.
در این حال خوش اندام ، بسیار زیبا، با هیبت و جلالت خاصى وارد شد.
پدرم از جا برخاست و به استقبالش مى رفت ، او را در آغوش گرفت ، صورت و شانه هاى او را بوسید و روى فرش نماز خود نشانید و خودش در كنارش نشست و با او به صحبت پرداخت و مرتب مى گفت :
پدر و مادرم به فدایت ! جانم به قربانت !
من از دیدن این جریانها خیلى تعجب كردم كه این ، چه كسى است این گونه مورد احترام پدرم است ! در همین وقت دربان وارد شد و گفت :
موفق آمد.(90)
هر وقت موفق پیش پدرم مى آمد، از هنگام ورودش نگهبانان و فرماندهان بین در و جایگاه پدرم به صف مى ایستادند تا موفق از حضور پدرم خارج گردد. پدرم كه فهمید موفق مى آید به حضرت عسكرى گفت :
فدایت شوم ! اگر میل دارید اكنون تشریف ببرید.
سپس به خدمتكاران گفت :
ایشان را پشت صف ببرید تا امیر (موفق ) او را نبیند.
حضرت عسكرى برخاست كه برود پدرم از جا حركت كرد، او را در آغوش ‍ گرفت و صورتش را بوسید. سپس آن جناب تشریف بردند. من به نگهبانان گفتم :
واى بر شما! این چه كسى بود كه پدرم این گونه بر او احترام كرد؟
گفتند:
او یكى از علویان و نامش حسن بن على معروف به ابن الرضا است .
تعجب من افزون تر گردید. از آن وقت در مورد او با ناراحتى و اندیشه به سر مى برم و درباره رفتار پدرم با او فكر مى كردم ، تا شب شد. پدرم عادت داشت هر شب پس از نماز عشا مى نشست و به كارهاى مردم رسیدگى مى كرد. من نزد پدرم آمدم و در مقابلش نشستم . روى به من كرد و گفت :
احمد! كارى دارى ؟
گفتم :
آرى ، اگر اجازه دهید از شما سؤالى دارم .
گفت :
بگو! اجازه دارى هر چه مایلى بپرس !
گفتم :
پدر جان ! این فرد كه امروز با او چنین رفتار كردى و مرتب مى گفتى : جان فدایت و آن همه تجلیل و احترام از او به عمل آوردى ، چه كسى بود؟
گفت :
فرزندم ! او پیشواى رافضیان (شیعیان ) معروف به ابن الرضا سپس سكوت كرد و پس از لحظاتى گفت :
پسرم ! اگر خلافت از دست بنى عباس خارج گردد، هیچ كس از بنى هاشم سزاوارتر از او براى خلافت نیست . به خاطر فضل ، بزرگوارى ، زهد، پارسایى ، اخلاق پسندیده و شایستگى كه او دارد.
اى كاش پدرش را مى دیدى كه شخص بسیار بزرگوار و با عظمت بود.
من پس از شنیدن این حرفها از پدرم بیشتر ناراحت و عصبانى شدم و از آن وقت جز، جستجو از وضع آن جنایت كار دیگرى نداشتم و از هر كس كه در مورد او تحقیق مى كردم ، دوست و دشمن ، همه از فضایل و مناقب و بزرگوارى او سخن مى گفتند و او را پیشواى رافضیان مى دانستند.
بدین جهت بیش از پیش عظمت او در نظرم افزون مى گشت .(91)

85- ب : ج 50، ص 159.
86- ابن سكیت اهوازى ، شاعر، ادیب ، لغت شناس ، از دانشمندان بزرگ شیعه و یار باوفاى امام جواد علیه السلام و امام هادى علیه السلام بود. متوكل این دانشمند نام آور را به اجبار براى تربیت دو فرزندش (معتز و مؤ ید) به كار گمارده بود. روزى متوكل از وى پرسید: این دو فرزند من نزد تو محبوب ترند یا حسن و حسین ؟ ابن سكیت از این مقایسه غلط سخت برآشفت و بى پروا گفت : به خدا سوگند قنبر غلام على علیه السلام در نظر من ، از تو و پسران تو، بهتر است متوكل با شنیدن این سخن ، چنان سخت غضبناك شد، بى درنگ فرمان داد زبان او را از پشت گردنش در آوردند و بریدند و بدین گونه ابن سكیت در 58 سالگى به شهادت رسید. (در چگونگى شهادت ایشان اقوال دیگرى نیز ذكر شده است .)
87- ب : ج 50، ص 164.
88- احمد بن عبیدالله از طرف خلیفه وقت مسئول اخذ خراج قم بود.
89- به امام جواد، امام هادى و امام عسكرى ابن الرضا گفته مى شد.
90- موفق برادر خلیفه معتمد على الله بود و سمت فرماندهى لشكر را داشت و آدم خطرناك و ضد اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله بود.
91- ب : ج ، 5، ص 325.
92- ب : ج 50، ص 253 و ج 70، ص 117 و ج 72، ص 163 و ج 79، ص 302.

نوشته شده توسط : سید سعدی علوی