تبلیغات
مذهبی-اجتماعی-علمی-انتقادی(سید سعدی علوی) - مرثیه محتشم نزد رسولخدا(ص )
فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر
مذهبی-اجتماعی-علمی-انتقادی(سید سعدی علوی)


ابزار و قالب وبلاگ

بهترین سریال صدا و سیما در ایام ماه مبارک رمضان کدام است؟








وصیت شهدا
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :




  • Powered by WebGozar


رثیه محتشم نزد رسولخدا(ص )  

مقبل اصفهانى كه از شاعران معروف اهلبیت پیامبر(ص ) بود، براى اظهار ادب و خدمت به سوگوارى امام حسین علیه السلام در دهه عاشورا به گلپایگان رفت و شب عاشورا بسیار گریه كرد تا خوابش برد، در عالم خواب دید در صحن امام حسین علیه السلام است و در گوشه صحن گروهى جمع شده اند، پرسید اینها كیستند، به او گفته شد اینها ابراهیم و نوح و موسى و عیسى علیه السلام هستند و در صدر آنها پیامبر اسلام (ص ) مى باشد، به جلو رفت دید پیامبر اسلام (ص ) سر بلند كرد، فرمود محتشم كاشانى را بیاورید، محتشم كه شخصى كوتاه و زیبا چهره بود آمد، پیامبر(ص ) به او فرمود: برو بالاى این منبر و مرثیه حسینم را بخوان ، او تا پله نهم بالا رفت و ایستاد و مرثیه خواند، تا به این شعر رسید:

بودند دیو و دد همه سیراب مى مكید
خاتم ز قحط آب سلیمان كربلا
پیامبر(ص ) و پیامبران دیگر، همه گریه كردند، محتشم گفت :
روزى كه شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سر برهنه بر آمد ز كوهسار
پیامبر(ص ) بسیار متاءثر شد، محتشم خواست پائین بیاید، پیامبر(ص ) فرمود: هنوز دل ما خالى نشده است بخوان ، محتشم ، عمامه اش را به زمین افكند و اشاره به قبر امام حسین علیه السلام كرد و گفت :
این كشته فتاده به هامون حسین تو است
این صید دست و پا زده در خون حسین تو است
پیامبر(ص ) بسیار گریست و بعد لباس خوبى به محتشم اهداء كرد...(35)


نعمت هاى سرشار بهشت  

یك نفر بادیه نشین به حضور رسولخدا(ص ) آمد و عرض كرد: (آیا در بهشت شتر هم پیدا مى شود، زیرا متن شتر را بسیار دوست دارم .)
پیامبر(ص ) فرمود: (اى بادیه نشین اگر خداوند تو را وارد بهشت كند، آنچه دلت بخواهد و چشمت از دیدنش لذت برد در آنجا خواهى یافت .)
و در حدیثى آمده : (هیچ انسانى میوه اى از درختان بهشت نمى چیند مگر اینكه دو چندان ، در جاى آن مى روید).(36)


پناه به خدا  

در جنگ حنین (كه در سال هفتم هجرت واقع شد و فتح و پیروزى بزرگ همراه غنائم فراوان نصیب لشكر اسلام گردید) پیامبر(ص ) از نقره هائى كه در دامن ریخته بود، برمى داشت و به مسلمانان مى داد، شخصى جلو آمد و گفت : (اى پیامبر خدا! عدالت كن .)
پیامبر(ص ) فرمود: (اگر من عدالت نداشتم باشم چه كسى عدالت خواهد داشت ، در صورتى كه اگر رعایت عدالت نكنم ، قطعا پشیمان خواهم شد.)
عمر به پیامبر(ص ) عرض كرد: (اجازه دهید، گردن این شخص معترض را بزنم ).
پیامبر(ص ) فرمود: (پناه مى برم به خداوند كه مردم بگویند من اصحابم را مى كشم )(37)


توطئه 24 منافق خنثى شد  

در ماجراى جنگ تبوك (در سال نهم هجرت واقع شد) 24 نفر از منافقان در جلسه سرى خود، نقشه قتل پیامبر(ص ) و على علیه السلام را طرح كردند كه به اجرا بگذارند، به این ترتیب كه : چهارده نفر آنها همراه سپاه تبوك بودند، هنگام مراجعت پیامبر(ص ) در گردنه كوهى در راه شتر پیامبر(ص ) را رم بدهند تا پیامبر(ص ) از بالا به پائین بیفتد و قطعه قطعه شود، ولى هنگام ورود پیامبر(ص ) به آن گردنه ، با چند سنگ پرانى ، موفق به انجام توطئه نشدند، بلكه به عنوان منافق شناخته شدند و پیامبر(ص ) پس از ورود به مدینه دستور داد مسجد آنها را كه كانون تفرقه افكنى بود، خراب كردند و با شدت از آنها جلوگیرى نمود.
و در مورد قتل على علیه السلام روى گودالى عمیق را با حصیر و چوب پوشاندند، و خاك به روى آن ریختند، تا وقتى على علیه السلام از آنجا عبور مى كند، آنرا زمین بى خطر بداند، و به گودال بیفتد و به قتل برسد.
ولى بى آنكه على علیه السلام گذرش به آنجا بیفتد، محفوظ ماند و بعدا توطئه منافقان كشف گردید.(38)

خبر از سركردگان كربلا 

(ثابت ثمالى ) از (سوید بن غفله ) نقل مى كند: روزى در وسط سخنرانى امام على علیه السلام شخصى از كنار منبر بپا خاست و گفت : اى امیر مؤ منان از (وادى القرى ) مى گذشتم ، دیدم خالد بن عرفطه از دنیا رفته است ، براى او طلب آمرزش از خدا كردم .
امام على علیه السلام فرمود: او نمرده است و نمى میرد تا هنگامى كه سرلشكر جمعیت گمراه ، كه پرچمدار آن (حبیب بن حمار) است (براى كشتن امام حسین (ع ) گردد.
حبیب در مجلس حاضر بود و برخاست و گفت : آرى من حبیب بن حمار هستم .
امام فرمود: سوگند به خدا تو حامل پرچم هستى ، و آنان (دشمنان حسین (ع ) را از همین در (اشاره به باب الفیل مسجد كوفه ) وارد خواهى كرد.
ثابت گوید: من زنده بودم كه خالد، سرپرست و حبیب پرچمدار لشكرى بود كه براى كشتن حسین علیه السلام به كربلا رفته و از باب الفیل وارد مسجد كوفه شدند.(39)


جوان مؤ من ! 

امام صادق علیه السلام فرمود: روزى سلمان در بازار آهنگران عبور مى كرد، دید جوانى جیغ و فریاد مى كشد و جمعیت بسیارى دور او را گرفته اند، و آن جوان به روى زمین افتاده و بیهوش شده است .
مردم تا سلمان را دیدند، نزد او آمده و گفتند: گویا به این جوان ، بى هوشى یا دیوانگى روى داده است ، تشریف بیاورید به بالین این جوان و از خدا بخواهید تا جوان نجات یابد.
وقتى كه آن جوان ، احساس كرد كه سلمان در كنارش است ، آرامش یافت و چشم خود را باز كرد و عرض كرد: من نه دیوانه ام و نه حالت بى هوشى به من رخ داده است ، بلكه در این بازار عبور مى كردم وقتى دیدم آهن ها را روى سندان ها گذاشته و مى كوبند بیاد این آیه قرآن افتادم :
فالذین كفروا قطعت لهم ثیاب من ناریصب من فوق رؤ سهم الحمیم یصهر به ما فى بطونهم و الجلود و لهم مقامع من حدید...
یعنى : (براى كافران لباس هائى از آتش بریده شود، و آب سوزان بر سرهاى آنها ریخته گردد كه شدت گرمى آن از اندرون آنها و پوستشان را بسوزاند. و براى آنها گرزهائى از آتش قرار داده شود...) (حج 20 - 23)
یاد این آیه ، مرا به این موضع درآورده است .
محبت آن جوان باایمان در قلب سلمان راه یافت ، او را دوست خود انتخاب كرد، و همواره سلمان با او دوست بود، تا وقتى كه به سلمان خبر دادن دوستت در بستر مرگ قرار گرفته است .
سلمان به بالین او آمد، گفت : اى فرشته مرگ (عزرائیل ) به برادر من (این جوان ) مهربانى كن .
عزرائیل پاسخ داد یا اباعبدالله انا لكل مؤ من رفیق : (اى سلمان من نسبت به هر شخص با ایمانى رفیق و مهربانم )(40)

35- عددالسّنه مجلس 32.
36- تفسیر روح المعانى برسوى ج 8 ص 391 - 392.
37- آداب معاشرت محمد(ص ) مولى محسن فیض ترجمه دكتر ناصح ص 44.
38- شرح این ماجرا در كتاب احتجاج طبرسى ج 1 ص 59 به بعد آمده است .
39- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید ج 2 ص 286.
40- امالى شیخ مفید ص 87.


نوشته شده توسط : سید سعدی علوی