تبلیغات
مذهبی-اجتماعی-علمی-انتقادی(سید سعدی علوی) - كیفر زن ناسازگار با شوهر
فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر
مذهبی-اجتماعی-علمی-انتقادی(سید سعدی علوی)


ابزار و قالب وبلاگ

بهترین سریال صدا و سیما در ایام ماه مبارک رمضان کدام است؟








وصیت شهدا
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :




  • Powered by WebGozar


كیفر زن ناسازگار با شوهر  

حسن بن ابى العلاء گوید: در حضور امام صادق علیه السلام نشسته بودم ، ناگهان مردى آمد و در مورد همسرش شكایت كرد، امام به او فرمود: برو همسرت را به اینجا بیاور، او رفت و همسرش را آورد.
امام به زن فرمود: چرا شوهرت از تو شكایت مى كند؟
او عرض كرد: خداوند آنچه بخواهد در مورد شوهرم انجام دهد.
امام فرمود: اى زن تو اگر با شوهرت اینگونه ناسازگارى كنى ، بیش از سه روز عمر نمى كنى ؟ او گفت : باشد، من تا ابد نمى خواهم شوهرم را ببینم .
امام صادق علیه السلام به شوهر او گفت : او را به خانه ببر، بیش از سه روز بیشتر عمر نمى كند.
بعد از سه روز، شوهر خدمت امام صادق علیه السلام آمد، و گفت : اكنون از دفن جنازه همسرم ، برگشته به اینجا آمده ام .
حسن بن ابى العلاء گوید: به امام عرض كردم : جریان این زن و شوهر چه بود؟ فرمود: زن او از حد خود تجاوز مى كرد (و شوهر را اذیت مى نمود) خداوند عمرش را كوتاه كرد، و شوهرش را از دست او راحت ساخت (91)
این بود كیفر زنى كه نمى خواست به حدود الهى و آئین شوهردارى ، تن در دهد.


بركت توحید  

شخصى به حضور امام حسن مجتبى علیه السلام آمد و به دروغ ادعا كرد كه هزار دینار از تو طلب دارم بده ، جریان به دادگاه كشید و امام با او نزد شریح قاضى رفتند و جریان را گفتند، شریح به امام حسن علیه السلام گفت : شما سوگند یاد كنید كه او بر شما طلب ندارد، امام فرمود: او سوگند یاد كند كه طلب دارد تا طلبش را بدهم ، شریح به او گفت سوگند یاد كن .
او گفت : سوگند به خدائى كه جز او خدائى نیست ... امام حسن فرمود: چنین سوگندى از تو نخواستم ، بگو سوگند به خدا من بر تو هزار دینار طلب دارم ، او همین سوگند را یاد كرد، و امام هزار دینار به او داد، همین كه او برخاست ناگهان به زمین افتاد و مُرد.
از امام حسن علیه السلام سؤ ال شد كه چرا سوگند او را عوض كردى ، فرمود: نخست در سوگند او یكتائى خدا وجود داشت ، ترسیدم بركت توحید، موجب دفع عذاب از آن دروغگو شود.(92)


خنده و گریه  

روزى پیامبر(ص ) كنار جمعیتى عبور كرد كه مى خندیدند، به آنها فرمود: (اگر مى دانستید آنچه را كه من مى دانم ، بسیار گریه مى كردید و كم مى خندیدند) سپس از آنجا گذشت ، جبرئیل بر آنحضرت نازل شد و این آیه (42 نجم ) را نازل كرد: و انه هو اضحك و ابكى (و خدا است كه بخنداند و بگریاند.)
پیامبر(ص ) برگشت و نزد جمعیت آمد و فرمود: چهل گام بیشتر برنداشتم كه جبرئیل نزد من آمد و گفت به آنها بگو: (خداوند مى خنداند و مى گریاند)(93)
ممكن است این حدیث اشاره به این باشد كه لزومى ندارد یك فرد مؤ من همیشه گریان باشد، بلكه باید هم از خوف خدا و بیم گناه ، گریه داشته باشد و هم هنگام نشاط، خنده داشته باشد، چرا كه گریه و خنده از سوى خدا است ، (و هر چیزى باید در حد اعتدال باشد و گرنه عوارض شومى خواهد داشت ).


عاشق زنده دلى در راه عشق به خدا پیر شد  

ابوالقاسم بن بشر گوید: هنگام طواف كعبه ، پیرمردى را دیدم ، عصا بدست مشغول طواف است ، پرسیدم از كجا مى آئى ؟ گفت : از راهى بسیار دور كه پنج سال است ، این راه را پیموده ام ، از رنج این سفر پیر و ناتوان شده ام .
به او گفتم : (سوگند به خدا این مشقتى بزرگ است ولى در پیشگاه خدا اطاعتى نیكو و عشقى راستین است )، لبخندى زد و این دو شعر را گفت :

زُر من هویت و ان شطت بك الدّار
و حال من دونه حجب و استار
لایمنعنّك بعد من زیارته
ان المحب لمن یهواه زوار
یعنى : (آنكس را كه دل به او بسته اى زیارت كن هر چند خانه تو در جاى دور افتاده باشد، و حجاب ها و پرده ها میان تو و او جدائى بیفكند، و هرگز نباید دورى راه ، مانع دیدار معشوق شود، زیرا كه دوست باید بدیدار دوستش برود)(94)

محبت به شتر  

زراره نقل مى كند: امام سجاد(ع ) بیست بار با شترى از مدینه به مكه براى انجام مناسك حج رفت ، در این بیست بار، حتى یك بار تازیانه به شتر نزد.
و به نقل دیگر تازیانه را بلند مى كرد و اشاره مى نمود و مى فرمود: ترس از قصاص دارم (95)
و بعضى نقل مى كنند: آنحضرت وصیت كرد وقتى كه آن شتر مُرد، او را دفن كنند كه درندگان آنرا ندرند، چرا كه خدمت كرده است .


كودكى در راه حج  

عبدالله مبارك گوید: در سالى به مكه براى حج رفتم ، ناگهان كودكى هفت یا هشت ساله دیدم در كنار كاروان ها بدون توشه و مركب حركت مى كند، نزد او رفتم و سلام كردم و گفتم : با چه چیز این بیابان و راه طولانى را مى پیمائى ؟ گفت : با خداى پاداش دهنده !
این كودك ناشناس ، در چشمم بزرگ آمد، گفتم : پسرم ! زاد و توشه و مركب تو كجاست ؟ فرمود: زاد و توشه ام ، تقوا است و مركبم ، دو پایم هست ، و قصدم مولایم خدا مى باشد.
وقتى این گفتار را از این كودك شنیدم ، به نظرم بسیار بزرگ آمد، گفتم از كدام طایفه هستى ؟ فرمود: از طایفه مطلب (عبدالمطلب ) گفتم : پسر چه كسى هستى ؟ فرمود: هاشمى ، گفتم از كدام شاخه هاشمى ؟ گفت : از علوى فاطمى ، گفتم : اى سرور من آیا چیزى از شعر برایم مى گوئى كه بهره مند شوم .
فرمود: آرى سپس اشعار زیر را فرمود:

لنحن على الحوض ذوا ده
ندوق و نسقى رواده
و ما فاز من فاز الا بنا
و ما خاب من حبّنا زاده
و من سرّنا نال منا السرور
و من سائنا ساء میلاده
و من كان غاصبنا حقنا
فیوم القیامه میعاده
یعنى : (ما در كنار حوض كوثر بهشت ، نگهبان آن هستیم ، و آب آنرا به واردان مى آشامانیم ، و كسى كه راه رستگارى مى خواهد، این راه جز بوسیله ما تحقق نمى یابد، و كسى كه توشه او دوستى ما است هرگز زیان نكرده است .
و كسى كه ما را خوشحال كند از ناحیه ما خوشحالى به او مى رسد و كسى كه با ما بدرفتارى كند، ریشه اش بد است ، و كسى كه حق ما را غصب كرد، روز قیامت وعده گاه (گرفتن حق ) مى باشد).
عبدالله مبارك گوید: آن كودك را دیگر ندیدم ، تا اینكه به مكه رفتم و بعد از انجام مناسك حج ، به (ابطح ) (محلى نزدیك مكه ) رفتم ، ناگهان عده اى را دیدم كه دور شخصى حلقه زده اند، به پیش رفتم ببینم آن شخص ‍ كیست ؟ دیدم همان كودك است كه در راه مكه مدتى همراه او بودم ، پرسیدم این شخص كیست ؟ گفتند: این شخص زین العابدین امام سجاد علیه السلام است .


بانوئى دلاور و مخلص  

او (بركه ) دختر ثعلبه بن عود است ، و بخاطر اینكه نام یكى از پسرانش ‍ (ایمن ) بود او را (ام ایمن ) مى گفتند.
(ام ایمن ) از بانوان آگاه و شجاع و مخلص كه همواره با خندان نبوت بود و در حد توان خود از محضر حضرت زهرا علیهاالسلام در بهره گیرى از علوم و دانشها و ارزشهاى اسلامى مى كوشید.
او شخصا در میدان جنگ احد حاضر بود تا به رزمندگان اسلام در (آبرسانى و زخم بندى و... كمك نماید).
او وقتى كه دید در بحران شدید جنگ احد، عده اى از مسلمانان فرار مى كند، سخت ناراحت شد و مشتى خاك برداشت و به صورت آنها ریخت و فریاد زد: (شما زن هستید) بروید پشت چرخ نخ ‌ریسى كه مخصوص ‍ زنها است بنشیند)
او دو پسر داشت یكى به نام (ایمن ) كه در جنگ حنین ، قهرمانانه جنگید تا به شهادت رسید، دیگرى بنام (اسامه ) كه لیاقت آنرا یافت ، پیامبر(ص ) در روزهاى آخر عمر، او را - با اینكه سنش از 20 سال كمتر بود - فرمانده سپاه براى جنگ با رومیان كند و فرمود: (كسى كه از لشكر (اسامه ) تخلف كند لعنت خدا بر او باد)
جالب اینكه این بانوى شجاع و شهیدپرور و قهرمان ساز، هنگام ظهور و قیام جهانى حضرت مهدى (علیه السلام ) همراه دوازده بانوى دیگر، مراجعت كرده ، و به معالجه و مداواى مجروحین لشكر امام مى پردازد.(96)

91- مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ص 224.
92- مدرك قبل ص 10.
93- در المنثور ج 6 ص 130 (ذیل آیه 43 نجم ).
94- تفسیر ابوالفتوح رازى ذیل آیه 27 سوره حج : و اذن فى الناس بالحج یاءتوك رجالا و على كل ضامر یاءتین من كل فج عمیق : (و مردم را دعوت عمومى به حج كن تا پیاده و سواره بر مركب هاى لاغر از هر راه دور (به مكه ) بیایند).
95- مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ص 155.
96- سفینه البحار ج 2، ص 737، ریاحین الشیعه ج 2، ص 331 - 332.

نوشته شده توسط : سید سعدی علوی