تبلیغات
مذهبی-اجتماعی-علمی-انتقادی(سید سعدی علوی) - شهادت حضرت فاطمه ی زهرا(س)
فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر
مذهبی-اجتماعی-علمی-انتقادی(سید سعدی علوی)


ابزار و قالب وبلاگ

بهترین سریال صدا و سیما در ایام ماه مبارک رمضان کدام است؟








وصیت شهدا
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :




  • Powered by WebGozar


چون فاطمه علیهاالسلام بیمار شد به آن بیمارى كه موجب رحلت آن حضرت گردید به هنگام شدت یافتن بیماریش گروهى از زنان مهاجر و انصار به عیادتش جمع شدند و بر آن حضرت سلام كرده گفتند: اى دختر رسول خدا! وضع بیماریت چگونه است و با آن چه مى كنى ؟ آن حضرت ستایش خداوند سبحان كرده بر پدرش درود فرستاد، و سپس گفت :
حالم به گونه اى است كه از دنیاى شما بسى بیزار و مردانتان را دشمن مى دارم ! حال و قالشان را آزمودم و از آنچه كردند، بسى ناخشنودم و آن را به كنارى نهادم . چرا كه چون تیغ زنگارخورده نابرا و چون نیزه از قد دو نیم شده ، و صاحبان اندیشه هاى تیره و نارسایند.
چه بد ذخیره اى از پیش براى خود فرستادند. خشم خداوند را به جان خریدند و در آتش و نیران پاینده اند.
از سر ناچارى ریسمان امور و وظایف را به گردن آنان انداخته ، سنگینى و مسئولیت كار را بدانها واگذاردم و ننگ عدالت كشى را بر آنها بار كردم . نفرین ابد بر این مكاران ، دور باشند از رحمت حق این ستمكاران ، واى بر آنان ! از چه رو تمركز حق را در مركز خود سبب نگشتند؟ و از این راه خلافت را از پایه هاى نبوت دور داشتند و از سرایى كه محل نزول جبرئیل بود، به دیگر سرا بردند و از ید قدرت كاردانان دین و دنیا خارج ساختند! به هوش ! كه زیانى بس بزرگ است ! چه چیزى سبب گردید تا از على علیه السلام عیبجویى كنند؟ عیب او گفتند؛ زیرا شمشیرش ، خویش و بیگانه ، شجاع و ترسو نمى شناخت . دریافتند كه او به مرگ توجهى ندارد. دیدند كه او چگونه بر آنها مى تازد و آنان را به وادى فنا مى افكند. و برخى را براى عقوبت و سرمشق دیگران باقى مى گذارد. به كتاب خدا مسلط و دانا، و خشم او در راه خوشنودى خداوند بود. به خداوند سوگند از طریق آشكار و نمایان حق منحرف شده از قبول دلایل و حجتهاى روشن و مبین ، امتناع مى نمودند، آنان را به راه مستقیم ، هادى و رهنمون مى شد و از انحراف و اعوجاج آنان جلوگیرى مى نمود. به خداوند سوگند، اگر مردانتان در خارج نشدن زمام امور، از دستان على پاى مى فشردند و تدبیر كار را آنچنان كه پیامبر بدو سپرده بود، تحویل او مى دادند على آن را به سهولت راه مى برد و این شتر را به سلامت به مقصد مى رساند؛ آن گونه كه حركت این شتر رنج آور نمى شد. على آنان را به آبشخورى صاف و مملو و وسیع هدایت مى كرد كه آب از اطرافش سرازیر مى شد و هرگز رنگ كدورت به خود نمى گرفت . او آنان را از این آبشخور سیراب به در مى آورد.
على خیر و نیكى را در نهان و آشكار براى آنان خوش مى دارد. او اگر بر مسند مى نشست هرگز بهره اى فراوان از بیت المال را به خود اختصاص نمى داد و از فزونى و ثروت دنیا جز به مقدار نیاز برداشت نمى كرد، به مقدار آبى كه تشنگى را فرو نشاند و خوراكى كه گرسنگى را برطرف نماید. (در آن هنگام ) مرد پارسا، از تشنه حطام دنیا باز شناخته مى شد و راستگو از دروغگو متمایز مى گشت ؛ در این صورت ابواب بركات آسمانى و زمین بر آنان گشوده مى شد. و خداوند به زودى آنان را به سبب اعمال و كردارشان مؤ اخذه خواهد كرد. زیرا اگر ساكنان قریه اى ایمان آورده خداترسى پیشه مى ساختند بركات زمین و آسمان را بر آنان فرو مى ریختیم . اما آنان دروغ گفتند و ما آنان را در برابر آنچه كه به دست آورده بودند، گرفتار آوردیم ((و كسانى از اینان كه ستم روا داشتند نتیجه سوء كردارشان را به زودى خواهند یافت .
آنان هرگز بر ما چیرگى نخواهند یافت )).
بیایید! و بشنوید! روزگار چه طرفه معجونى در نهان دارد و چه بازیچه ها یكى از پس دیگرى آشكار مى سازد.
اى كاش مى دانستم به چه پناهگاهى تكیه داده اند؟ و كدامین ستون را پشتیبان گرفته اند؟ و به كدامین ریسمان تمسك جسته اند؟ و بر چه خاندانى پیشقدم شده ، استیلا جسته اند؟ شگفتا! كه بد سرپرستى انتخاب كرده و بد دوستانى برگزیده اند. و ستمكاران (كه به جاى خداوند شیطان را اطاعت نمودند) چه بد مبادله كردند. اینان روى بال ، به جاى پرهاى بزرگ ، دم را قرار داده اند، سر واگذارده دم اختیار نمودند.
به خاك مذلت ساییده باد بینى قومى كه ((خیال كردند با این اعمال كار خوبى را انجام داده اند. بدانید كه آنان فاسدند؛ ولى خود نمى دانند)).
واى بر آنان ! ((آیا آن كس كه مردم را به راه راست فرا مى خواند، سزاوار پیروى است یا آنكه خود راه نمى داند؟ واى بر شما! چه بد داورى مى كنید)).
اما به جان خود سوگند كه نطفه این بسته شده است . (و شتر این فتنه آبستن شده به همین زودى خواهد زایید) انتظار كشید تا این فساد در پیكر اجتماع اسلامى منتشر شود. از پستان شتر پس از این خون و زهرى كه زود هلاك كننده است ، بدوشید. ((در اینجاست كه پویندگان راه باطل زیان بینند)) و مسلمانانى كه در پى خواهند آمد، در مى یابند كه احوال مسلمانان صدر اسلام چگونه بوده است . قلبتان با فتنه ها آرام خواهد گرفت . بشارتتان باد به شمشیرهاى كشیده و برا، و حمله جائز و متجاسر ستمكار، و درهم شدن امور همگان و خودراءیى ستمگران ! غنایم و حقوق شما را اندك خواهند داد. و جمع شما را با شمشیرهایشان دور خواهند كرد. و شما جز میوه حسرت برداشت نخواهید نمود. كارتان به كجا خواهد انجامید؟ در حالى كه ((حقایق امور بر شما مخفى گردیده است . آیا شما را به كارى وادارم كه از آن كراهت دارید؟)).
زنان حاضر در مجلس سخنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را پیش مردان خود بازگو و تكرار كردند. متعاقب آن ، گروهى از بزرگان و رؤ ساى مهاجرین و انصار در حالى كه اعتذار مى جستند و اظهار ندامت ، نزد حضرت زهرا علیهاالسلام آمدند و به آن حضرت گفتند: اى سرور زنان عالم ! اگر ابوالحسن (على علیه السلام ) براى ما حقایق را عنوان مى كرد قبل از آنكه ما با دیگرى (ابوبكر) عهد وثیق و پیمان استوار و محكم بسته باشیم ، هرگز از او روى بر نتافته به دیگرى میل نمى كردیم .
حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود:
من مسؤ ولیت بازگویى حقایق را داشتم (نصیحتى بود از من به شما) حجت را بر شما تمام كردم . عذر شما، عذر مقبول و پسندیده اى نیست و تقصیر و كوتاهى شما مسلم و هیچ بهانه و توجیهى بعد از آن متصور نیست .


ابوجعفر طبرى امامى در دلائل الامامة از امام صادق علیه السلام روایت كرده است :
حضرت فاطمه علیهاالسلام روز سه شنبه ، سوم ماه جمادى الثانى سال یازدهم هجرى از دنیا رحلت نمود. علت وفات آن حضرت همان ضربه اى بود كه قنفذ غلام عمر به امر او وارد كرده بود.
حضرت زهرا به علت آن ضربه محسن را سقط نمود و بدین جهت به شدت بیمار شد و اجازه نداد احدى از آن افرادى كه وى را اذیت كرده بودند نزد او وارد شوند.
آن دو نفر كه از اصحاب پیامبر خدا بودند (ابوبكر و عمر) از حضرت على علیه السلام تقاضا نمودند فاطمه براى ایشان شفاعت نماید.
حضرت امیر براى آنان اجازه گرفت و به حضور آن حضرت رفتند و گفتند: اى دختر پیغمبر! حال شما چطور است ؟
فرمود: خداى را شكر، خوبم . آنگاه به ایشان فرمود: آیا نشنیدید كه پیامبر خدا مى فرمود: فاطمه پاره اى از تن من است ، كسى كه او را اذیت كند مرا اذیت كرده و كسى كه مرا اذیت كند خداوند را اذیت كرده ؟ گفتند: شنیده ایم .
فرمود: به خداوند سوگند كه شما مرا اذیت كرده اید. آنان از نزد فاطمه خارج شدند در حالى كه آن بانو همچنان بر آنان خشمناك بود.
محمد بن همام مى گوید: روایت شده : حضرت فاطمه در روز بیستم جمادى الاخر از دنیا رحلت نمود. عمر مباركش هجده سال و هشتاد و پنج روز بود. حضرت على علیه السلام آن بانو را غسل داد. به هنگام غسل دادن وى غیر از حضرت على علیه السلام ، حسنین علیهماالسلام ، زینب ، ام كلثوم ، فضه خادمه و اسماء بنت عمیس كسى دیگر حضور نداشت . آنگاه جنازه آن بانو را شبانه با حضور حسنین علیهماالسلام به جانب بقیع حمل نمودند و نماز بر بدن مبارك خواندند، كسى از فوت ایشان مطلع نشد، احدى از مردم بر بدن آن بانو نماز نخواند مگر آن افرادى كه گفته شد. على علیه السلام بدن مباركش را در روضه مقدسه دفن و موضع قبرش را پنهان كرد. صبح آن شبى كه فاطمه علیهاالسلام را دفن نمودند اثر چهل قبر جدید در قبرستان بقیع مشاهده مى شد.
هنگامى كه مسلمانان از رحلت حضرت فاطمه آگاه و متوجه بقیع شدند با چهل قبر جدید مواجه گردیدند، نتوانستند قبر حضرت زهرا را از میان آن چهل قبر تشخیص دهند.
عموم مردم از این مصیبت ضجه كردند و یكدیگر را ملامت نمودند و گفتند: پیغمبر شما بیش از یك دختر یادگارى ننهاد، فاطمه رحلت كرد و دفن شد و شما به هنگام مردنش ‍ حاضر نشدید، نماز بر جنازه اش نگذاشتید و محل قبر او را هم نمى دانید!
زعماى قوم گفتند: گروهى از زنان مسلمان را احضار كنید كه این قبرها را بشكافند تا جنازه فاطمه را به دست بیاوریم و بر بدن او نماز بخوانیم و قبرش را زیارت كنیم .
هنگامى كه خبر این توطئه به گوش حضرت على بن ابى طالب علیه السلام رسید، در حالى آمد كه خشمناك ، چشمان مباركش سرخ ، رگهاى گردنش بیرون زده ، قباى زردرنگى پوشیده بود كه آن را به هنگام غضب و ناراحتى مى پوشید و دست بر ذوالفقار گرفته بود، آمد تا وارد بقیع شد. شخصى به میان مردم رفت و گفت : این على بن ابى طالب است كه با این حالت آمده و سوگند مى خورد كه اگر یك سنگ از این قبور جابجا شود شمشیر را در میان همه شما بگذارد و تا آخرین نفر شما را نابود نماید.
عمر در حالى كه با یارانش بود، با حضرت امیر علیه السلام ملاقات كرد و گفت :
اى ابوالحسن ! چه منظورى دارى ؟ به خداوند سوگند ما قبر فاطمه را مى شكافیم و بر جنازه اش نماز مى گزاریم .
حضرت امیر لباسهاى وى را گرفت و او را از جاى بركند و بر زمین زد و فرمود:
اى ابن السوداء! من حق (یعنى مقام خلافت ) خود را بدین جهت از دست دادم كه مبادا مردم از دین خویش برگردند.
اما درباره قبر فاطمه : به حق آن خدایى كه جان على در دست قدرت اوست اگر تو و یارانت راجع به این قبرها عملى انجام دهید زمین را از خون شما سیراب خواهم كرد. عمر! از این خیال درگذر!
پس از عمر ابوبكر با حضرت امیر ملاقات نمود و گفت :
اى ابوالحسن ! تو را به حق پیغمبر اسلام و آن كسى كه بالاى عرش است سوگند مى دهم كه از عمر دست بردارى ، زیرا ما از انجام دادن عملى كه تو نمى پسندى خوددارى مى كنیم .
راوى مى گوید: على علیه السلام عمر را رها كرد و مردم پراكنده شدند و به دنبال مقصود خود بازنگشتند.

ترجمه و تحقیق از جلد 43 بحارالانوار
زندگانی حضرت زهرا (علیهاالسلام )
تالیف : علامه محمد باقر مجلسی
مترجم و محقق: محمد روحانی زمان آبادی




نوشته شده توسط : سید سعدی علوی