تبلیغات
مذهبی-اجتماعی-علمی-انتقادی(سید سعدی علوی) - پناه دادن امام صادق (ع ) به دو پناهنده
فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر
مذهبی-اجتماعی-علمی-انتقادی(سید سعدی علوی)


ابزار و قالب وبلاگ

بهترین سریال صدا و سیما در ایام ماه مبارک رمضان کدام است؟








وصیت شهدا
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :




  • Powered by WebGozar


پناه دادن امام صادق (ع ) به دو پناهنده 

جابر گوید: در محضر امام صادق (ع )، ناگهان دیدم مردى بزغاله اى را به زمین خوابانده تا آن را ذبح كند، دراین هنگام ، آن بزغاله فریاد وناله كرد.
امام صادق (ع ) به صاحب بزغاله فرمود:((قیمت این بزغاله چقدر است ؟)) او عرض كرد: ((چهار درهم )).
امام صادق (ع ) چهاردرهم به او داد وفرمود: بزغاله را آزاد بگذار ونكش .
از آنجا در محضر امام صادق (ع ) رد شدیم ناگهان دیدم پرنده ((باز))، كبكى را دنبال كرده و مى خواهد آن را صید كند، امام صادق (ع ) با آستین اشاره كرد، آن پرنده باز رفت و در نتیجه كبك از گزند آن ، آزاد گردید.
به امام عرض كردم : ((دو حادثه عجیبى از شما مشاهده كردم )).
فرمود: ((آرى وقتى كه صاحب بزغاله آنرا خواباند تا ذبح كند، نگاه بزغاله به من افتاد و صیحه زد و گفت : ((پناه مى برم به خدا و به شما اهل بیت (ع ) از آنچه صاحبم تصمیم گرفته كه مرا بكشد))، كبك نیز همین پناهندگى را اظهار كرد.
ولو انّ شیعتنا استقامت لا سمعتهم نطق الطّیر: ((اگر شیعیان ما در راه دین ، پایدارى كنند آنها را از (مفهوم ) نطق پرندگان آگاه مى سازم ))


42)) دفع وجذب امام خمینى

وقتى كه امام خمینى (مدّظلّه العالى ) در آستانه پیروزى انقلاب سال 1357 شمسى در نوفل لوشاتو (نزدیك پاریس ) واقع در كشور فرانسه ، تشریف داشت ، دراطراف و اكناف و در ایران ، افراد مختلفى به حضور امام مى رفتند، برخورد امام با افراد، بر اساس میزان جذب ودفع اسلام بود،به عنوان نمونه :
1- یكى از افرادى كه به پاریس آمد، خواهر ملك حسین (شاه اردن ) بود، كه پس از ملاقات ملك حسین با محمدرضا شاه ، از طرف او به پاریس آمده بود تا خدمت امام برسد، ولى امام ، اجازه ملاقات نداد وشدیدا او را دفع كرد.
2- و همچنین سید جلال الدین تهرانى ، عضو شوراى سلطنت ، به پاریس ‍ آمد، وتقاضاى ملاقات با امام كرد، امام فرمود: تا وقتى كه او عضو شوراى سلطنت است ، اجازه ملاقات نیست ، مگر این كه او استفعا كند و مثل یك فرد عادى بیاید.
آقاى تهرانى ، مجبور به استعفا شد، آنگاه امام ملاقات با وى را پذیرفت .
3- و به عكس دو مورد فوق ، وقتى كه مرحوم شهید حاج آقا مهدى عراقى (شخصیت فداكار و مخلص اسلام كه سالها در زندان رژیم شاه به سر مى برد و سرانجام با فرزندش بدست گروهك فرقان به شهادت رسید) به پاریس ‍ واز آنجا به نوفل لوشاتو آمد تا با امام ملاقات كند.
یكى از اطرافیان امام مى گوید: به امام عرض كردیم آقاى حاج مهدى عراقى با دو سه نفر از برادران بازارى از تهران آمده اند.
امام بى درنگ فرمود:(( بیایند تو)).
آنها وارد اطاق مخصوص امام شدند وآقاى مهدى عراقى نشست و شروع كرد به گریه كردن ، و دست امام را بوسید.
امام او را نشناخت ، من عرض كردم : ایشان حاج مهدى عراقى هستند، امام دست بر سر شهید عراقى كشید و فرمودند: ((مهدى من چرا این قدر پیر شده ؟!)) و حاج مهدى عراقى ، سرش را روى پاى امام گذاشت و چند دقیقه گریه كرد.
به این ترتیب مى بینیم ، امام بر اساس اسلام ، بعضى را دفع مى كرد و بعضى را جذب مى نمود و به بعضى مشروط به شرط یا شرائطى اجازه ملاقات مى داد، و كارهایش حساب شده بوده و هست .


43)) گرایش پنجاه نفر یهودى به اسلام

آنگاه كه امیر مؤمنان على (ع ) زمام امور مسلمانان را به دست گرفت ، در این ایام روزى در ((نخیله )) (سرزمین نزدیك كوفه ) بود، پنجاه نفر از یهودیان به محضر آنحضرت رسیده وعرض كردند. ما از كتابهاى خود دیده ایم كه خبر داده اند از سنگى عظیم كه نام هفت نفر از پیامبران در آن نوشته شده وآن سنگ در همین سرزمین است ولى هر چه كاوش كردیم آن را نیافتیم .
امام على (ع ) همراه آنها از نخیله بیرون آمد و چند قدم راه پیمودند تا به تل ریگى رسیدند، على (ع ) همانجا توقف كرد وفرمود: ((آن سنگ زیر ریگها است )).
یهودیان عرض كردند: ما نمى توانیم آن همه ریگ را برداریم تا آن سنگ را بنگریم .
امام على متوجّه خدا شد واز درگاهش خواست كه آن ریگها رااز روى سنگ بردارد، ناگهان طوفانى وزید وتمام آن ریگها را به اطراف پراكنده ساخت و در نتیجه ، آن سنگنمایان شد و على (ع ) به یهودیان فرمود: آن نامها در آن جانب سنگ كه روى زمین قرار گرفته ، ثبت شده است .
آنها با بیل وكلنگى كه همراه داشتند، هر چه در توانشان بود كوشیدند، تا سنگ را به آن سو برگدانند، ولى از عهده این كار درمانده شدند. در این وقت امیر مؤمنان على (ع ) به پیش آمد و با دست پرتوان خود، آن سنگ را به جانب دیگر انداخت ، در نتیجه آن سوى كه نام هفت پیامبر، در آن نوشته بود آشكار شد.
یهودیان دیدند در آن ، نام این پیامبران نوشته شده : نوح و ابراهیم و موسى و داود سلیمان و عیسى و محمد ((على هم السّلام جمعا)) همانجا و هماندم نور حقانیت اسلام بر قبلشان تابید و شهادتین را به زبان جارى كرده و قبول اسلام نمودند.



نوشته شده توسط : سید سعدی علوی