تبلیغات
مذهبی-اجتماعی-علمی-انتقادی(سید سعدی علوی) - مستى غرور!
فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر
مذهبی-اجتماعی-علمی-انتقادی(سید سعدی علوی)


ابزار و قالب وبلاگ

بهترین سریال صدا و سیما در ایام ماه مبارک رمضان کدام است؟








وصیت شهدا
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :




  • Powered by WebGozar

سه شنبه 6 اسفند 1392

مستى غرور!

متوكل (دهمین خلیفه عباسى ) بسیار شهوت پرست ، و متكبر بود، نقل مى كنند او قبل از آنكه بر مسند خلافت تكیه زند، یكى از گردانندگان رقص ‍ و دانس ، كنیزان زیبا روى خود را نزد متوكل مى فرستاد، تا براى او ترانه سرائى كنند، و شعله هاى شهوت پرستى او را شعله ورتر سازند.
وقتى متوكل به خلافت رسید، روزى براى آن گرداننده ، پیام فرستاد كه یكى از كنیزان دلرباى خود را براى آوازه خوانى نزد من بفرست .
به متوكل خبر دادند كه او به سفر رفته است .
او پس از مراجعت از سفر، یكى از كنیزان خود را نزد متوكل فرستاد، متوكل از او پرسید، در این ایام كجا رفته بودید؟ او گفت : با خانم خود به سفر حج رفته بودم ، متوكل گفت : اكنون ماه شعبان است ، در ماه شعبان كه به حج نمى روند، كنیز گفت : به زیارت قبر حسین مظلوم (ع ) رفته بودم .
متوكل از شنیدن این سخن ، ناراحت و خشمگین شد و گفت : كار حسین علیه السّلام به جایى رسیده است كه زیارت او را حج گویند، فرمان داد، خانم كنیزها را گرفتند و زندانى كردند، و تمام اموالش را مصادره نمودند، سپس به یك نفر یهودى بنام ((دیزج )) دستور داد كه قبر امام حسین (ع ) را خراب و محو كند، و زائران قبر آن حضرت را مجازات نمایند، او هم ، فرمان متوكل را اجرا نمود.


گربه و طوطى 

از قصه هاى گذشتگان است : تاجرى یك طوطى و یك گربه داشت ، و هر دو را خیلى دوست داشت ، ولى دلش مى خواست ، این دو نیز با هم دوست باشند و به همدیگر آسیب نرسانند، ولى نمى دانست كه دوستى بین این دو، ممكن نیست .
او روزى از منزل خارج شد، دید جمعى دور شخصى را گرفته اند، نزدیك آنها رفت ، دید شخصى مى گوید: ((من جادوگر و فال گیر هستم ، رمال مى باشم و چه و چه مى كنم ؟)) و كارهاى به ظاهر عجیبى را انجام مى داد.
تاجر نزد او رفت و گفت : من مشكلى دارم ، مشكلش را كه ایجاد دوستى بین گربه و طوطى باشد بیان كرد.
رمال گفت : این كار از دست من ساخته است ، ولى خیلى خرج دارد، تاجر گفت : ((هرچه بخواهى ، مى دهم )).
رمال گفت : ((برو گربه و طوطى را به اینجا بیاور)).
تاجر رفت و گربه و طوطى را آورد، و به رمال داد.
رمال گربه و طوطى را به داخل منزل برد و تاجر را ساعتها پشت در انتظار گذاشت ، و بعد گربه و طوطى را آورد، و كنار هم نهاد، تاجر دید هر دو آرام هستند و مثل دو دوست صمیى كنار هم هستند و هیچ گونه آسیبى به همدیگر نمى رسانند، بسیار خوشحال شد و مزد هنگفتى به رمال داد و طوطى و گربه را به منزل آورد، و آنها را در اطاقى گذاشت ، و به بازار به مغازه اش رفت .
هنگام غروب وقتى به منزل آمد و به اطاق رفت ، ناگهان با منظره بدى روبرو شد، دید كه گربه ، طوطى را خورده است .
بسیار ناراحت شد، در جستجوى رمال بود، پس از چند روز، رمال را دید و پس از گفتگو، گفت : ((هر چه بود گذشته ، هر چه پول به تو دادم نوش جانت ، فقط به من بگو كه تو چه كردى كه در آن ساعت كه طوطى و گربه را به من دادى ، كنار هم بودند و آرام بنظر مى رسیدند، و گربه آسیبى به طوطى نمى رساند؟!)).
رمال گفت : از ابلهى تو استفاده كردم ، گربه و طوطى را به منزل برده ، آنها را درمیان گونى گذاردم ، آنقدر آن گونى را به گردش درآوردم كه گربه و طوطى ، گیچ شدند، و چون گیچ بودند، نمى توانستند كارى كنند، و پس از آنكه به خانه ات بردى ، و از گیجى بیرون آمدند، گربه ، طوطى را خورد.
این مثال را آورده اند، كه از گیجى بیرون آئیم .


پاداش صفات نیك ، از كافر

به نقل على بن یقطین ، امام موسى بن جعفر (ع ) فرمود: در بنى اسرائیل مرد با ایمانى بود، كه همسایه كافر داشت ، ولى آن همسایه كافر، نسبت به همسایگان خود نیك رفتارى مى كرد، تا اینكه آن مرد كافر از دنیا رفت .
خداوند براى آن كافر، خانه اى از نوع گل بنا كرد، تا آن خانه مانع از حرارت آتش جهنم گردد.
به آن كافر گفته شد، این (دورى از آتش ) بخاطر نیك رفتارى تو نسبت به
همسایه مؤمن خود مى باشد.
در نقل دیگر آمده : عبداللّه بن جدعان كه یكى از كفار معروف و از سران قریش بود، در حال كفر از دنیا رفت ، رسول اكرم (صلى اللّه علیه و آله ) فرمود:
((سبك عذابترین اهل دوزخ ، ابن جدعان است )).
شخصى پرسید: چرا؟
فرمود: انه یطعم الطعام : ((او به گرسنگان غذا مى رساند)).


اولین میزبان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله ) 

قبل از آنكه پیامبر (ص ) از مكه به سوى مدینه هجرت كند، مدینه توسط مبلّغین و عده اى از مسلمین ، آماده استقبال گرم از پیامبر (ص ) گردید هنگامى كه رسول اكرم (صلى اللّه علیه و آله ) سوار بر شتر وارد مدینه شد، قبائل و گروههاى مختلف از هر سو، آن حضرت را به خانه خود دعوت مى نمودند، و مهار شتر آن حضرت را مى گرفتند و ملتمسانه آن حضرت را به خانه خود مى خواندند، قبیله بنى عمروبن عوف ، قبیله اوس و خزرج ، قبیله بنى سالم و... هریك با زبانى آن حضرت را به سوى خود دعوت مى كردند، مثلاً مى گفتند: ((ما داراى جمعیت و شوكت و ثروت هستیم ، و همه امكانات خود را در اختیار شما مى گذاریم ، لطف كنید به خانه ما بیائید)):

رواق منظر چشم من آشیانه تو است
كرم نما و فرود آى ، كه خانه ، خانه تو است
رسول اكرم (صلى اللّه علیه و آله ) مهار شتر را بر گردن شتر انداخت ، و فرمود: این شتر، خودش مأ مور است كه در كجا مرا پیاده كند.
شتر همچنان در میان انبوه استقبال كنندگان حركت مى كرد تا اینكه دیدند شتر در كنار خانه ابوایوب انصارى كه فقیرترین افراد مردم مدینه بود، نشست .
پیامبر (صلى اللّه علیه و آله ) پیاده شد، جمعیت بسیار، اطراف آن حضرت را گرفته و هر كدام با اصرار، آن حضرت را به خانه خود دعوت مى نمود، در این میان مادر ابوایوب انصارى ، وسائل سفر پیامبر را به خانه خود برد، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله ) همچنان در محاصره جمعیت بود، تا اینكه فرمود: وسائل سفر من چه شد؟ عرض كردند: مادر ایوب ، آنرا به خانه اش ‍ برد، فرمود: المرء مع رحله : ((انسان همراه وسائل سفرش خواهد بود)).
به این ترتیب ، آن حضرت وارد منزل ابوایوب انصارى گردید، و ابوایوب ، نخستین فردى بود كه به افتخار بزرگ اولین میزبان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله ) در مدینه قرار گرفت .
قبیله بنى النجار در همسایگى ابوایوب انصارى بودند، از اینكه به افتخار بزرگ همسایگى با پیامبر (ص ) رسیده اند، مباهات مى كردند، كنیزان آنها طبل كوبان از خانه بیرون آمده و سرود مى خواندند كه یكى از اشعار آنها این بود:
نحن جوار من بنى النجار
یا حبذا محمد من جار
ترجمه :
((ما كنیزان قبیله بنى نجار هستیم ، به به چه سعادت بزرگى كه به افتخار همسایگى محمد (صلى اللّه علیه و آله ) رسیده ایم )).


مهماندار مهربان

خانه ابوایوب انصارى كه پیامبر (ص ) در مدینه وارد منزل او شد (چنانكه در داستان قبل ذكر شد) یك خانه ساده خشت و گلى بود، ولى دو طبقه داشت ، ابوایوب به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله ) عرض كرد: ((پدر و مادرم به فدایت من دوست دارم كه شما در اطاق طبقه بالا باشید، و من نمى پسندم كه در بالا سكونت كنم ، اینك اختیار انتخاب با شما است )).
پیامبر (صلى اللّه علیه و آله ) فرمود: ((براى رفت و آمد افراد، طبقه پائین ، مناسبتر است )).
به این ترتیب ، رسول اكرم (ص ) در طبقه پائین سكونت نمودند، ابوایوب مى گوید ((من و مادرم ، در طبقه بالا بودیم ، وقتى به وسیله دلو و طناب ، از چاه آب مى كشیدیم ، مراقب بودیم مبادا قطره اى آب به رسول اكرم (صلى اللّه علیه و آله ) پاشیده شود، و كاملاً مخفى بودم و آهسته حرف مى زدیم ، و رعایت احترام آن حضرت را مى كردیم ، و وقتى كه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله ) در بستر خواب مى آرمید، حركت نمى كردیم (تا صداى پاى ما باعث رفع آسایش آن حضرت نشود) و وقتى كه غذائى مى پختیم ، در اطاق را مى بستیم ، كه دود آتش به سوى رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله ) نرود.
روزى ظرف آب افتاد و آب آن ریخت ، و ما جز یك پارچه نداشتیم ، مادرم آن را روى آب افكند و كم كم آب را جمع كرد كه مبادا قطره اى از آن ، به طبقه پائین ، به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله ) برسد.
و مسلمانان از مهاجر و انصار، به حضور آن حضرت مى رسیدند، و ((اسعدبن زرارة )) هر روز، صبح و شام ، یك ظرف آبگوشت مى فرستاد، و هر كسى بر آن حضرت وارد مى شد، با هم از آن غذا مى خوردند.
روزى ((اسیدبن حضیر)) دیگى پر از غذا، درست كرد، ولى كسى نبود آن را به خانه بیاورد، خودش آن را برداشت و به خانه رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله ) آورد، او مرد شریف و بزرگوارى بود، و در مورد رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله ) ایثارگرى كرد، رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله ) پس از نماز، او را دید، فرمود: خودت غذا را حمل مى كنى ؟ عرض كرد: ((آرى ، كسى را نیافتم ، خودم آوردم )).
پیامبر (صلى اللّه علیه و آله ) به او فرمود: بارك اللّه علیكم من اهل بیت : ((خداوند به شما و خانواده شما، بركت بدهد)).


نوشته شده توسط : سید سعدی علوی