تبلیغات
مذهبی-اجتماعی-علمی-انتقادی(سید سعدی علوی) - رضایت مادر
فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر
مذهبی-اجتماعی-علمی-انتقادی(سید سعدی علوی)


ابزار و قالب وبلاگ

بهترین سریال صدا و سیما در ایام ماه مبارک رمضان کدام است؟








وصیت شهدا
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :




  • Powered by WebGozar

یکشنبه 17 فروردین 1393

از ما حركت از خدا بركت

یكى از یاران رسول خدا صلى الله علیه و آله فقیر شد. محضر رسول خدا صلى الله علیه و آله آمد و شرح حال خود را بیان كرد. پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود:
برو هر چه در منزل دارى اگر چه كم ارزش هم باشد بیاور!
آن مرد انصار رفت و طاقه اى گلیم و كاسه اى را خدمت پیغمبر صلى الله علیه و آله آورد.
حضرت آنها را در معرض فروش گذاشت و فرمود: چه كسى اینها را از من مى خرد؟
مردى گفت : من آنها را به یك درهم خریدارم .
حضرت فرمود: كسى نیست كه بیشتر بخرد!
مرد دیگرى گفت : من به دو درهم مى خرم .
پیغمبر صلى الله علیه و آله به ایشان فروخت و فرمود: اینها مال تو است .
آن گاه دو درهم را به آن مرد انصار داد و فرمود: با یك درهم غذایى براى خانواده ات تهیه كن و با درهم دیگر تبرى خریدارى كن و او نیز به دستور پیغمبر صلى الله علیه و آله عمل كرد.
تبرى خرید و خدمت پیغمبر صلى الله علیه و آله آورد. حضرت فرمود: این تبر را بردار و به بیابان برو و با آن هیزم بشكن و هر چه بود ریز و درشت و تر و خشك همه را جمع كن ، در بازار بفروش .
مرد به فرمایشات رسول خدا صلى الله علیه و آله عمل كرد. مدت پانزده روز تلاش نمود و در نتیجه وضع زندگى او بهتر شد.
پیغمبر گرامى صلى الله علیه و آله به او فرمود: این بهتر از آن است كه روز قیامت بیایى در حالى كه در سیمایت علامت زخم صدقه باشد.


((2)) یك شبانه روز خدمت ، بهتر از یك سال جهاد!

جوانى محضر رسول خدا صلى الله علیه و آله رسید و عرض كرد:
یا رسول الله ! خیلى مایلم در راه خدا بجنگم .
حضرت فرمود: در راه خدا جهاد كن ! اگر كشته شوى زنده و جاوید خواهى بود و از نعمتهاى بهشتى بهره مند مى شوى و اگر بمیرى ، اجر تو با خداست و چنانچه زنده برگردى ، گناهانت بخشیده شده و همانند روزى كه از مادر متولد شده اى از گناه پاك مى گردى ... .
عرض كرد: یا رسول الله ! پدر و مادرم پیر شده اند و مى گویند، ما به تو انس ‍ گرفته ایم و راضى نیستند من به جبهه بروم .
پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: در محضر پدر مادرت باش . سوگند به آفریدگارم ! یك شبانه روز در خدمت پدر و مادر بودن بهتر از یك سال جهاد در جبهه جنگ است . (1)


((3)) رضایت مادر

رسول خدا صلى الله علیه و آله در كنار بستر جوانى حاضر شدند كه در حال جان دادن بود. به او فرمود: بگو ((لا اله الا الله )).
جوان چند بار خواست بگوید، اما زبانش بند آمد و نتوانست . زنى در كنار بستر او نشسته بود. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله از او پرسیدند: این جوان مادر دارد؟
زن پاسخ داد: آرى ! من مادر او هستم .
فرمود: تو از این جوان ناراضى هستى ؟
گفت : آرى ! شش سال است كه با او قهرم و سخن نگفته ام !
فرمود: از او بگذر!
زن گفت : خدا از او بگذرد، به خاطر خوشنودى شما اى رسول خدا!
سپس پیامبر خدا صلى الله علیه و آله به جوان فرمود: بگو ((لا اله الا الله )).
جوان گفت : ((لا اله الا الله ))
پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: چه مى بینى ؟
- مرد سیاه و بد قیافه اى را در كنار خود مى بینم كه لباس چركین به تن دارد و بدبوست . گلویم را گرفته و خفه ام مى كند!
حضرت فرمود: بگو اى خدایى كه اندك را مى پذیرى و از گناهان بسیار مى گذرى ، اندك را از من بپذیر و تقصیرات زیادم را ببخش ! تو خداى بخشنده و مهربان هستى . (2)
جوان هم گفت .
حضرت فرمود اكنون نگاه كن . ببین چه مى بینى ؟
- حالا مردى سفیدرو و خوش قیافه و خوشبو را مى بینم . لباس زیبا به تن دارد. در كنار من است و آن مرد سیاه چهره از من دور مى شود!
پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: دوباره آن دعا را بخوان .
جوان بار دیگر دعا را خواند.
حضرت فرمود حالا چه مى بینى ؟
- مرد سیاه را دیگر نمى بینم و فقط مرد سفید در كنار من است . این جمله را گفت و از دنیا رفت . (3)


((4)) فقیرى در كنار ثروتمند

یكى از مسلمانان ثروتمند با لباس تمیز و فاخر محضر رسول خدا صلى الله علیه و آله آمد و در كنار حضرت نشست ، سپس فقیرى ژنده پوش با لباس ‍ كهنه وارد شد و در كنار آن مرد ثروتمند قرار گرفت .
مرد ثروتمند یكباره لباس خود را جمع كرد و خویش را به كنارى كشید تا از فقیر فاصله بگیرد. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله از این رفتار متكبرانه سخت ناراحت شد و به او رو كرد و فرمود:
آیا ترسیدى چیزى از فقر او به تو سرایت كند؟
مرد ثروتمند گفت : خیر! یا رسول الله .
پیامبر صلى الله علیه و آله : آیا ترسیدى از ثروت تو چیزى به او برسد؟
ثروتمند: خیر! یا رسول الله .
پیامبر صلى الله علیه و آله : پس چرا از او فاصله گرفتى و خودت را كنار كشیدى ؟
ثروتمند: من همدمى (شیطان یا نفس اماره ) دارم كه فریبم مى دهد و نمى گذارد واقعیتها را ببینم ، هر كار زشتى را زیبا جلوه مى دهد و هر زیبایى را زشت نشان مى دهد. این عمل زشت كه از من سر زد، یكى از فریبهاى اوست . من اعتراف مى كنم كه اشتباه كردم . اكنون حاضرم براى جبران این رفتار ناپسندم نصف سرمایه خود را رایگان به این فقیر مسلمان بدهم .
پیامبر صلى الله علیه و آله به مرد فقیر فرمود: آیا این بخشش را مى پذیرى ؟
فقیر: نه ! یا رسول الله .
ثروتمند: چرا؟!
فقیر:((زیرا مى ترسم من نیز مانند تو متكبر و خودپسند باشم و رفتارم مانند تو نادرست و دور از عقل و منطق گردد)).(4)


1- بحار: ج 74، ص 52.
2- ((یا من یقبل الیسیر و یعفو عن الكثیر اقبل منى الیسیر و اعف عنى الكبیر، انك الغفور الرحیم )).
3- بحار: ج 74، ص 75 و ج 81، ص 232 و ج 95، ص 342.
4- بحار: ج 22، ص 130 و ج 72، ص 13.


نوشته شده توسط : سید سعدی علوی