تبلیغات
مذهبی-اجتماعی-علمی-انتقادی(سید سعدی علوی) - نان خوردن به وسیله دین خدا ممنوع !
فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر
مذهبی-اجتماعی-علمی-انتقادی(سید سعدی علوی)


ابزار و قالب وبلاگ

بهترین سریال صدا و سیما در ایام ماه مبارک رمضان کدام است؟








وصیت شهدا
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :




  • Powered by WebGozar


نان خوردن به وسیله دین خدا ممنوع !

ابن عباس (پسرعموى پیغمبر اسلام ) مى گوید:
هرگاه پیغمبر خدا صلى الله علیه و آله كسى را مى دید و وى توجه حضرت را به خود جلب مى كرد مى فرمود: او شغل و حرفه اى دارد؟ اگر مى گفتند: نه ! مى فرمود: از نظر من افتاد.
وقتى از ایشان سؤ ال مى كردند: چرا؟
حضرت مى فرمود:
- به خاطر اینكه اگر آدم خداشناس شغلى نداشته باشد دین خدا را وسیله دنیاى خود قرار مى دهد و از دین خود نان مى خورد.(5)


((6)) قوى ترین انسان

روزى پیامبر اسلام از محلى مى گذشت ، مشاهده كرد گروهى از جوانان سرگرم مسابقه وزنه بردارى هستند. آنجا سنگ بزرگى بود كه هر كدام آن را به قدرى توانایى خود بلند مى كردند. رسول خدا صلى الله علیه و آله پرسیدند: چه مى كنید؟ گفتند:
- زورآزمایى مى كنیم تا بدانیم كدام یك از ما نیرومندتر است ؟ فرمود: مایلید من بگویم كدامتان از همه قویتر و زورمندتر است ؟
عرض كردند: بلى ! یا رسول الله صلى الله علیه و آله . چه بهتر كه پیامبر سلام بگوید چه كسى از همه قویتر است ؟ پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود:
- از همه نیرومندتر كسى است كه هرگاه از چیزى خوشش آمد علاقه به آن چیز او را به گناه و خلاف حق وادار نكند و هرگاه عصبانى شد طوفان خشم او را از مدار حق خارج نكند. كلمه اى دروغ یا دشنام بر زبان نیاورد و هرگاه قدرتمند گشت به زیاده از اندازه حق خود دست درازى نكند.(6)


((7)) پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله در معرض قصاص

رسول گرامى صلى الله علیه و آله در بیمارى آخرین خود به بلال دستور داد كه مردم را در مسجد جمع كند. مردم به مسجد آمدند. خود حضرت در حالى كه سخت بیمار بود وارد مسجد شد و به منبر تشریف برد. پس از حمد و ثناى الهى از زحمات خود براى مردم بیان نمود و فرمود:
- یاران ! من براى شما چگونه پیامبرى بودم ؟ آیا همراه شما نجنگیدم ؟ آیا دندان پیشینم شكسته نشد؟ پیشانى ام شكسته نشد؟ آیا خون بر صورتم جارى نگردید و محاسنم با خون رنگین نشد؟ آیا متحمل سختیها نشدم و سنگ بر شكم نبستم تا غذاى خود را به دیگران بدهم ؟
اصحاب عرض كردند:
- راستى چنین بودید. چه سختیها كشیدید ولى تحمل كردید و در راه نشر حقایق از هیچ گونه تلاش و كوششى كوتاهى نفرمودید. خداوند بهترین اجر و پاداش را به شما مرحمت كند.
آن گاه پیامبر فرمود:
- خداوند عالم ، سوگند یاد نموده كه از ظلم هیچ ظالمى نگذرد. شما را به خدا هر كس حقى بر من دارد و یا به كسى ستم روا داشته ام حقش را بگیرد. چون قصاص در این دنیا نزد من بهتر از كیفر آن دنیاست كه آن هم در مقابل فرشتگان و پیامبران انجام خواهد گرفت .
در این هنگام مردى به نام سوادة بن قیس از آخر مجلس برخاست و عرض ‍ كرد: یا رسول الله ! پدر و مادرم به فدایت ! وقتى كه از طائف برگشتى ، من به پیشوازتان آمدم . شما بر شتر غضباى خود سوار بودى و عصاى ممشوق به دست داشتى . همین كه عصاى را بلند كردى كه بر شتر بزنى به شكم من خورد. نفهمیدم از روى عمد بود یا خطا.
فرمود: به خدا پناه مى برم . هرگز عمدا نزده ام .
سپس فرمود:
- بلال ! به منزل فاطمه برو و عصاى ممشوق را بیاور. بلال از مسجد بیرون آمد و در كوچه هاى مدینه فریاد مى زند: مردم ! هر كس حق و قصاصى بر گردن دارد، پیش از روز قیامت پرداخت كند و اكنون پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله خود را در معرض قصاص قرار داده و حقوق مردم را پیش از روز رستاخیز مى پردازد. بلال در خانه فاطمه علیهاالسلام را زد و به ایشان گفت :
- پدرت عصاى ممشوق را مى خواهد.
فاطمه علیهاالسلام فرمود:
- بلال ! پدرم عصاى ممشوق را براى چه مى خواهد؟ امروز نیازى به عصا نیست . زیرا پدرم این عصا را در روزهاى سفر همراه خود مى برد.
بلال گفت :
- اى فاطمه ! آیا نمى دانى كه اكنون پدرت در بالاى منبر است و با مردم خداحافظى مى كند.
فاطمه علیهاالسلام فریاد كشید و اشك از دیدگانش فرو ریخت و فرمود:
- اى واى از این غم و اندوه ! اى پدر! پس از تو چه كسى به حال فقرا و بیچارگان مى رسد و پس از تو به كه پناه برند؟ اى حبیب خدا! محبوب دلها! سپس عصا را به بلال داد. بلال عصا را خدمت پیامبر گرامى رساند.
حضرت فرمود:
- آن پیرمرد كجاست ؟
- پیرمرد از جا برخاست و گفت :
- این منم یا رسول الله ! پدر و مادرم به فدایت .
فرمود: جلو بیا و مرا قصاص كن تا راضى شوى .
پیرمرد: پدر و مادرم فداى تو باد. شكمت را باز كن !
پیامبر پیراهنش را از روى شكم كنار زد.
پیرمرد: اجازه مى دهید لبهایم را بر شكم مباركتان بگذارم و بوسه اى بردارم . حضرت اجازه داد. پیرمرد شكم پیامبر را بوسید و گفت :
- بار خدایا! با این عمل در روز قیامت از آتش جهنم به تو پناه مى برم .
پیامبر صلى الله علیه و آله : سوادة بن قیس ! حالا قصاص مى كنى یا مى بخشى ؟
سوادة : یا رسول الله بخشیدم .
پیامبر صلى الله علیه و آله : خدایا! سوادة بن قیس را ببخش ، چنانكه او پیامبر تو، محمد را ببخشید. (7)


5- بحار: ج 103، ص 9.
6- بحار؛ ج 75 ص 28.
7- بحار: ج 22، ص 508.


نوشته شده توسط : سید سعدی علوی