تبلیغات
مذهبی-اجتماعی-علمی-انتقادی(سید سعدی علوی) - سفره افطار
فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر
مذهبی-اجتماعی-علمی-انتقادی(سید سعدی علوی)


ابزار و قالب وبلاگ

بهترین سریال صدا و سیما در ایام ماه مبارک رمضان کدام است؟








وصیت شهدا
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :




  • Powered by WebGozar

جمعه 12 اردیبهشت 1393

 سفره افطار

ام كلثوم دختر امیرالمؤ منین علیه السلام مى گوید:
در شب نوزدهم ماه رمضان دو قرص نان جو، یك كاسه شیر و مقدارى نمك در یك ظرف براى افطار خدمت پدر آوردم . وقتى نمازش را به اتمام رساند. براى افطار آماده شد.
هنگامى كه نگاهش به غذا افتاد به فكر فرو رفت . آنگاه سرش را تكان داد و با صداى بلند گریست و فرمود:
- عزیزم ! براى افطار پدرت دو نوع خورش (شیر و نمك )، آن هم در یك ظرف آماده ساخته اى ؟
تو با این عمل مى خواهى فرداى قیامت براى حساب در محضر خداوند بیشتر بایستم ؟
من تصمیم دارم همیشه دنباله رو برادر و پسر عمویم رسول خدا صلى الله علیه و آله باشم . هرگز براى آن حضرت دو نوع خورش در یك ظرف آورده نشد تا آنكه چشم از جهان فرو بست .
دختر عزیزم ! هر كس در دنیا خوردنیها، نوشیدنیها، و لباسهایش از راه حلال و پاك تهیه گردد، روز قیامت در دادگاه الهى بیشتر خواهد ایستاد و چنانچه از راه حرام باشد علاوه بر بیشتر ایستادن عذاب هم خواهد داشت زیرا كه در حلال این دنیا حساب و در حرام آن عذاب است .(15)


((15)) گردنبند گران قیمت

على بن ابى رافع مى گوید:
من نگهبان خزینه بیت المال حضرت على بن ابى طالب علیه السلام بودم . در میان بیت المال گردنبند مروارید گران قیمتى وجود داشت كه در جنگ بصره به غنیمت گرفته شده بود. دختر امیرالمؤ منین كسى را نزد من فرستاد و پیغام داد كه شنیده ام در بیت المال گردنبند مرواریدى هست . من میل دارم آن را به عنوان امانت ، چند روزى به من بدهى تا در روز عید قربان خود را با آن آرایش دهم و پس از آن بازگردانم . من پیغام دادم به صورت مضمونه (كه در صورت تلف به عهده گیرنده باشد) مى توانم به او بدهم . دختر آن حضرت نیز پذیرفت . من با این شرط به مدت سه روز گردنبند را به آن بانوى گرامى دادم .
اتفاقا على علیه السلام گردنبند را در گردن دخترش دیده و شناخته بود و از وى مى پرسید: این گردنبند از كجا به دست تو رسیده است ؟
او اظهار مى كند: از على بن ابى رافع ، خزینه دار شما به مدت سه روز امانت گرفته ام تا در روز عید قربان خود را زینت دهم و سپس بازگردانم . على ابن ابى رافع مى گوید:
- امیرالمؤ منین علیه السلام مرا نزد خود احضار كرد و من خدمت آن حضرت رفتم . چون چشمش به من افتاد فرمود:
- ((اتخون المسلمین یابن ابى رافع ؟)) 
((اى پسر ابى رافع ! آیا به مسلمانان خیانت مى كنى ؟!))
گفتم : پناه مى برم به خدا از اینكه به مسلمانان خیانت كنم .
حضرت فرمود: پس چگونه گردنبندى را كه در بیت المال مسلمانان بود بدون اجازه من و مسلمانان به دخترم دادى ؟
عرض كردم : اى امیرالمؤ منین ! او دختر شماست و از من خواست كه گردنبند را به صورت عاریه كه بازگردانده شود به او دهم تا در عید با آن خود بیاراید. من نیز آن را به عنوان عاریه به مدت سه روز به ایشان دادم و ضمانت آن را به عهده گرفتى كه صحیح و سالم به جاى اصلى خود بازگردانم . حضرت على علیه السلام فرمود:
- همین امروز باید آن را پس گرفته و به جاى خود بگذارى و اگر بعد از این چنین كارى از تو دیده شود كیفر سختى خواهى دید.
سپس فرمود: اگر دختر من این گردنبند را به عاریه مضمونه نمى گرفت نخستین زن هاشمیه اى بود كه دست او را به عنوان دزد مى بریدم . این سخن به گوش دختر آن حضرت رسید به نزد پدر آمده و گفت :
- یا امیرالمؤ منین ! من دختر شما و پاره تن شما هستم . چه كسى از من شایسته تر به استفاده از این گردنبند بود؟
حضرت فرمود: دخترم ! انسان نباید به واسطه خواسته هاى نفس و خواهشهاى دل ، پاى از دایره حق بیرون بگذارد. آیا همه زنان مهاجر كه با تو یكسانند، در این عید به مانند چنین گردنبند خود را زینت داده اند تا تو هم خواسته باشى در ردیف آنها قرار گرفته و از ایشان كمتر نباشى ؟(16)


15- بحار: ج 42، ص 276.
16- بحار: ج 40، ص 337.

نام كتاب :داستانهاى بحارالانوار جلد دوم

مؤ لف : محمود ناصرى


نوشته شده توسط : سید سعدی علوی